![]() |
کلیسای عشق |
![]() |
| در صنعت امروزی دل مهر و وفا جنس گران است |
|
نیاز
|
|
حرف رفتنت که میشه دلم انگار میشه پرپر نمی خوام بیاد شبی که واسه ما شه شب اخر صدهزار حرف نگفته واسه تو،تو سینه دارم شب و روز از تو نوشتن همیشه همینه کارم جریان گرم ِ عشق ِ لحظه لحظه باتو بودن تو وجود من نشسته بی تو از غصه سرودن کاش میشد اینو بفهمی که چقدر برام عزیزی وقت رفتنت یه دنیا غصه تو دلم میریزی خوبه این مداد و کاغذ همدم ِ تنهایی هامه خوبه وقتی بی تو هستم دست کم اینا باهامه تو دنیای وجودت جز محبت نمی بینم اینقدر ماهی که باتو حتی ماه رو نمی بینم حس من حس غریبی از غم و عشق و نیازه می دونم میای یه روزی با یه دنیا حرف تازه.... |
|
2 نوشته شده در
پنجشنبه سی و یکم شهریور 1384ساعت 12:47 توسط افشین و راشین |
|
|
قفس داران سكوتم را شكستند
دل دائم صبورم را شكستند
به جرم پا به پاي عشق رفتن
پر و بال عبورم را شكستند
مرا از خلوتم بيرون كشيدند
چه بي پروا حضورم را شكستند
تمنا در نگاهم موج مي زد
ولي روياي دورم را شكستند
دلتنگ تو منم |
|
2 نوشته شده در
پنجشنبه سی و یکم شهریور 1384ساعت 12:35 توسط افشین و راشین |
|
|
امروز از اون روزاست که دلم خیلی گرفته.... امروز دلم گرفته هواتو کرده....این دل خیلی دوستت داره... با این دل چه کردی ...گرفتارش کردی... حرف این دلو گوش کن... تا وقتی تو هستی تا لحظه ای که یاد تو در خاطر من جاریست" تا زمانی که تو همسفر زندگی من هستی" تا وقتی که شونه های تو امن ترین جای دنیاست"برای من" من زنده هستم! برای زندگی با تو" من نمی خوام عشقت باشم" من میخوام روحت باشم" که فقط زمان مرگ ازت جدا شم" |
|
2 نوشته شده در
پنجشنبه سی و یکم شهریور 1384ساعت 10:7 توسط افشین و راشین |
|
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه سی ام شهریور 1384ساعت 17:44 توسط افشین و راشین |
|
اینو هیچ وقت فراموش نکن که:
تو فرشته روشنی شبهای تاريک منی دوستت دارم |
|
2 نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1384ساعت 17:30 توسط افشین و راشین |
|
|
در دل من کسی است که تا درخشش آخرين ستاره تا پژمردن آخرين گل و فرو افتادن آخرين برگ دوستش دارم... |
|
2 نوشته شده در
یکشنبه بیست و هفتم شهریور 1384ساعت 16:47 توسط افشین و راشین |
|
|
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم |
|
2 نوشته شده در
شنبه بیست و ششم شهریور 1384ساعت 13:12 توسط افشین و راشین |
|
|
تقدیم به تک ستاره آسمان عشقم
|
|
من وضو با نفس خیال تو میگیرم
و تو را می خوانم
و به شوق فردا که تو را خواهم دید
چشم به راه می مانم |
|
2 نوشته شده در
پنجشنبه بیست و چهارم شهریور 1384ساعت 12:23 توسط افشین و راشین |
|
|
چگونه فراموشت کنم؟
|
|
چگونه فراموشت کنم؟
چگونه فراموشت کنم تو را، که از خرابه هاي بي کسي به قصر سپيد عشق هدايتم کردي. چگونه فراموشت کنم تو را، که همزمان با تولدت در قلبم همه را فراموش کردم. برايم تمامي اسمها بيگانه شدند و همه خاطرات مردند. دلت را به من بده، فکرت را به من بده، سرت را روي شانه هايم بگذار می خواهم بهت اطمینان بدم تا آخر این راهی که در پیش گرفتی تنهات نمی ذارم قول میدم دوستت دارم |
|
2 نوشته شده در
یکشنبه بیستم شهریور 1384ساعت 16:20 توسط افشین و راشین |
|
|
بهم اطمینان بده راهی که در پیش گرفتم منو به مقصد میرسونه. بهم اطمینان بده که کمکم می کنی و باهام همسفری تا انتهای جاده.خیالمو راحت کن . کاری کن که از هیچ چیزی نترسم .بهم اعتماد به نفس بده.بگو با صدای بلند بگو این راسته که هر جا برم باهام میای. سایه به سایه..... قدم به قدم..... پهلو به پهلو..... بهم قول بده غروب که دلم میگیره کنارم باشی و برام از روشنی صبح فردا بگی. قول بده اگه یه وقتی پام سر خورد نذاری بیافتم ته دره بیا و رفیق نیمه راه نشو اینو از همین جا قول بده بمون پیشم تا آخرین لحظه زندگی قول میدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ |
|
2 نوشته شده در
شنبه نوزدهم شهریور 1384ساعت 8:57 توسط افشین و راشین |
|
|
_______*##### |
|
2 نوشته شده در
شنبه نوزدهم شهریور 1384ساعت 8:55 توسط افشین و راشین |
|
|
نري توازكنارم پاييز مي شه بهارم ببين توالتماس نگاه بيقرارم خداكنه بموني بامن توآسموني نشه بگي نمي خواي كنارمن بموني ذره ذره شكستم به پاي تونشستم براي باور عشق توقبله گاه نشستم قطره قطره چكيدم به انتها رسيدم توسرزمين قلبت من به خودم رسيدم مي سوزه هر چي ساختم حتي دلي كه باختم قصرقشنگ عشقي كه واسه تو مي ساختم بري توتانگاهم ميگه كه بيگناهم نري كه تا قيامت هميشه چشم به راهم........ |
|
2 نوشته شده در
شنبه نوزدهم شهریور 1384ساعت 8:53 توسط افشین و راشین |
|
|
هر گاه...
|
|
هرگاه پرواز ماهيها را ديدي؛ هرگاه شعله ور شدن يخها را ديدي؛ هرگاه توانستي روي آب بنويسي هرگاه توانستي بر آتش بوسه زني آن وقت بدان و باور كن كه فراموشت كردم.......... |
|
2 نوشته شده در
جمعه هجدهم شهریور 1384ساعت 13:56 توسط افشین و راشین |
|
|
پنجره ها رو وا كنيد كه عشقم از سفر مياد |
|
2 نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم شهریور 1384ساعت 22:40 توسط افشین و راشین |
|
|
دوست دارم
|
|
می گفتم طلوع را دوست دارم غروب را دوست دارم زندگی را دوست دارم اما در هر حال می گویم ... طلوع را در نگاهت غروب را در چهره ات زندگی را در کنارت دوست دارم |
|
2 نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم شهریور 1384ساعت 13:35 توسط افشین و راشین |
|
|
گفتمش بی تو چه باید کردن تاری از زلف سیاهش را داد گفتمش مونس تنهایم کو عکس رخساره ی ماهش را داد وقت رفتن همه را می بوسید به من از دور نگاهش را داد انتظار سر راهش را داد |
|
2 نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم شهریور 1384ساعت 13:34 توسط افشین و راشین |
|
|
دوست دارم
|
|
|
2 نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم شهریور 1384ساعت 13:19 توسط افشین و راشین |
|
|
بعد از....
|
|
بعد یه عمری چشم به راه نشستن؛منتظرت تو وعده گاه نشستن
تو سایه روشن غم و انتظار تنهایی زیر نور ماه نشستن خدا کنه بیایی ؛طی بشه این جدایی؛دوباره جون بگیره روزای آشنایی بعد یه عمری انتظار کشیدن ؛حسرت پاییز و بهار کشیدن با دل خونیم روی خاک باغچه عکس گل رو با نیش خار کشیدن! عشق تو آسمونیه ؛معجزه جونیه؛نگاه شادی بخش تو آخر مهربونیه تقدیم به تو که خیلی دلم تنگ شده برات |
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم شهریور 1384ساعت 19:15 توسط افشین و راشین |
|
|
ازم پرسيد به خاطر كي زنده اي با اين كه دوست داشتم با تمام وجودم داد بزنم به خاطر تو بهش گفتم به خاطر هيچ كس. پرسيد پس به خاطر چي زنده اي با اينكه دلم مي خواست و داد مي زد به خاطر دل تو با يه بغض غمگين بهش گغتم به خاطر هيچ كس.. از او پرسيدم تو به خاطر كي زنده اي ؟؟ در حالي كه اشك تو چشم هايش جمع شده بود گفت: |
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم شهریور 1384ساعت 13:21 توسط افشین و راشین |
|
|
ديدی مثل گذشته ها ديوونه تو هستم؛در آرزوی أخرين بهونه تو هستم |
|
2 نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم شهریور 1384ساعت 19:53 توسط افشین و راشین |
|
|
هر روز که از نو میگذره عشقم به تو بیشتر میشه باور کن که دیوونتم دیوونه عین همیشه فقط فقط تو پاره ی تنی به حرمت اشکم قسم بی تو میون عالمی غریبمو یه بی کسم سکوت خستمو ببین ... ببین بی تو چه کم شدم همسایه ی سکوتمو تنها رفیق غم شدم صحبت راه دور که نیست بحث دو پای خستمه شاکی غصه نیستم نقل دل شکستمه لپ کلام ای با وفا بی چک و چونه چاکرم |
|
2 نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم شهریور 1384ساعت 15:44 توسط افشین و راشین |
|
|
چشم انتظار من باش
تنها تو یار من باش ای آخرین امیدم ای نازنین ترین یار چشم انتظار من باش من زنده ام به یادت ای مهربون عاشق تنها به شوق دیدار عاشق تر از همیشه ماندی در انتظارم چون سایه لحظه لحظه تو بودی در کنارم نامی دگر به جز تو با قلبم آشنا نیست یه لحظه خاطراتت از خاطرم جدا نیست چشم انتظار من باش تنها تو یار من باش ای آخرین امیدم چشم انتظار من باش در خاطرت نگه دار عهدی که با تو بستم من که غرور خود را در پای شکستم ای تو همیشه با من من با تو هستم بی تو بی قرار این قلب عاشق من ای هم نفس چه زیباست با تو نفس کشیدن عاشق تر از همیشه به تو رسیدن چشم انتظار من باش تنها تو یار من باش ای آخرین امیدم ای نازنین ترین یار |
|
2 نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم شهریور 1384ساعت 0:28 توسط افشین و راشین |
|
|
به یاد من باش
|
|
اگه تو شبای سردت با خودت تنها می شینی رفتيُ خاطره های تو نشسته تو خيالم
|
|
2 نوشته شده در
دوشنبه چهاردهم شهریور 1384ساعت 20:54 توسط افشین و راشین |
|
|
از تو گفتن
|
|
عاشقانه از تو گفتن |
|
2 نوشته شده در
دوشنبه چهاردهم شهریور 1384ساعت 14:41 توسط افشین و راشین |
|
|
چه زیباست به خاطر تو زیستن و برای تو ماندن و به پای تو ساختن و به پای تو نشستن چه تلخ و غم انگیز است دور از تو بودن و بدون خوشبختی زیستن و برای تو گریستن و به عشق و دنیای تو رسیدن ای کاش می دانستی بدون تو مرگ توان ترین زندگی ست بدون تو و بدور از قلب حساست زندگی چه تلخ و ناشکیباست دوستت دارم عمر من |
|
2 نوشته شده در
دوشنبه چهاردهم شهریور 1384ساعت 1:41 توسط افشین و راشین |
|
|
گریه
|
|
گريه سهم دل تنگه
گريه کن گريه غروبه . مرحم اين راه دوره سر بده آواز حق حق خالي کن دلي که تنگه گريه کن گريه قشنگه گريه قشنگه گريه سهم دل تنگه گريه کن گريه قشنگه بزار پروانه احساس دلتو بغل بگيره بغض کهنه رو رها کن تا دلت نفس بگيره نکنه تنها بموني دل به غصه ها بدوزي تو بشي مثل ستاره تو دل شبا بسوزي گريه کن گريه قشنگه گريه سهم دل تنگه ............. |
|
2 نوشته شده در
دوشنبه چهاردهم شهریور 1384ساعت 1:19 توسط افشین و راشین |
|
|
تنهایی
|
|
شب ها که نیستی ببینی اشک ها بر گونه هایم جاری می شودو بی اختیار صورتم خیس و بارانی می شود... خسته شدم از تنها دیدن خود در آینه ....ای کاش برای همیشه در کنارم بودی حتی لحظه ی شیرین پروازم از دنیا......... ولی نیستی و نمی بینی دلتنگی هایم را ......دلتنگی های که برای تو.......برای تنها بودنم .............برای خسته شدنم از زندگی ..........و در کنارمن نبودن تو ........همه برای نبودن تو است..... آه ای کاش می توانستی ....بدانی....بفهمی....درک کنی....که من حقیر چه بسیار دوستت دارم....... ولی نیستی و نمی بینی که من با دل کوچکم که تنگ شده است چه می کشم از دوری تو.....از دوری تو وتنهایی خودم |
|
2 نوشته شده در
دوشنبه چهاردهم شهریور 1384ساعت 0:47 توسط افشین و راشین |
|
|
دلم تنگ شده
|
|
امروز دلم خیلی هواتو کرده...
امروز خیلی دلم می خواد از تو بگم... امروز بد جوری حضور دستای مهربونت رو روی شونه هام کم دارم..... امروز هوای گریه دارم... دلم خیلی برات تنگ شده.... خیلی به بودنت نیاز دارم...... دلم میخواد کنارم باشی...... میخوام که باشی..... می خوام سرمو بذارم رو شونه ت.... می خوام تمام دلتنگی هامو تو بغلت گریه کنم... کاش می دونستی تو دلم چه خبره... کاش بودی...... اما نه.... بذار داغ نبودنت همچنان به دلم بمونه.... تا قدرتو بیشتر بدونم... |
|
2 نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم شهریور 1384ساعت 20:43 توسط افشین و راشین |
|
|
سفر
|
|
سفر شعر جدایی,سفر آغاز غربت,نگاه سرد جاده,پره از راز غربت! |
|
2 نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم شهریور 1384ساعت 15:51 توسط افشین و راشین |
|
|
2 نوشته شده در
شنبه دوازدهم شهریور 1384ساعت 12:49 توسط افشین و راشین |
|
|
|
|
2 نوشته شده در
پنجشنبه دهم شهریور 1384ساعت 9:42 توسط افشین و راشین |
|
|
برای سفر کرده ای که هميشه چشم انتظارشم...
ای سفر کرده دلم تنگه برات نغمه پردازه هزار چنگ برات وقتی بر تار دلم چنگ ميزنی دل من ساز پر اهنگ برات ای سفر کرده من امشب کجا هستم تو کجا من کجا تنها به ياد تو نشستم تو کجا من از اين فاصله با شوق به خواب ديدن تو چشمای خستمو هر شب کجا بستم تو کجا ديگه دل گله داره به خاطرت غصه داره قلب من بی تو صدايی نداره زندگيم شورو صفايی نداره تو که نيستی توی اين شهر قشنگ دل من ميل به جايی نداره |
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه نهم شهریور 1384ساعت 16:16 توسط افشین و راشین |
|
|
فراموش نکن چشمان من همیشه درپناه این پنجرهای سردویخ بسته چشم براه توست چشمان من آن همه اشک را بدرقه راحت کرد تا تنها به تو بفهماندکه دوستت دارم. |
|
2 نوشته شده در
سه شنبه هشتم شهریور 1384ساعت 15:37 توسط افشین و راشین |
|
|
این خود عشق عزیزم نه بهانس نه یه عادت وقتی نیستی لحظه هامو با خیالت می گذرونم حتی تا آخر دنیا من برای تو می خونم وقتی نیستی حتی خورشید میشه مثل لحظه هام سرد با توام آهای مسافر با همین ترانه برگرد دلم خیلی تنگ شده |
|
2 نوشته شده در
سه شنبه هشتم شهریور 1384ساعت 15:20 توسط افشین و راشین |
|
|
يادم يه آرزو بود
هميشه موندن با هم واسه زخم دل تنها يادم تو بودي مرحم ولي اون روزها گذشته ديگه نيستي كه بدوني كاش مي شد بهت مي گفتم من مي خوام پيشم بموني با يه دنيا اشك و غصه نمي خوام بي تو بمونم توي اين غروب دلگير شعر رفتن و بخونم ولي اون روزها گذشته شايد از ياد تو رفتم كاشكي بودي و ميديدي من هنوز عاشقت هستم |
|
2 نوشته شده در
دوشنبه هفتم شهریور 1384ساعت 16:37 توسط افشین و راشین |
|
|
آهنگ نگاه تو شد زمزمه رو لبها
ای عشق بخون با من تو خلوت این شبها تو ساحل آرومی من موج پریشونم راز دل دریا رو می دونی و می دونم تو معبد چشم تو من شمع شب افروزم تا لحظه دیدارت می سازم و می سوزم |
|
2 نوشته شده در
یکشنبه ششم شهریور 1384ساعت 17:27 توسط افشین و راشین |
|
|
ناجی قلبم
|
|
بیا ای ناجی قلبم
بی تو قلب من شکسته این همون دل شکسته که به انتظار نشسته ای تو تنها خوب دنیا بی تو من تنها ترینم با تو مثل یک ستاره بی تو من خاک زمینم |
|
2 نوشته شده در
یکشنبه ششم شهریور 1384ساعت 17:9 توسط افشین و راشین |
|
|
مي دوني چرا ؟.. وقتي مي خواي بري تو رويا چشماتو مي بندي؟.. وقتي مي خواي گريه كني چشماتو مي بندي؟.. وقتي مي خواي كسي رو ببوسي چشماتو مي بندي؟..
"چون قشنگترين چيزاي اين دنيا قابل ديدن نيست |
|
2 نوشته شده در
شنبه پنجم شهریور 1384ساعت 14:6 توسط افشین و راشین |
|
|
گفت نام تو چيست؟گفتا: معشوق تو گفت: جايت کجاست؟گفتا: درآغوش تو گفت: اصل تو چيست؟ گفتا: نور گفت چشم بد ازتو؟ گفتا: دور
|
|
2 نوشته شده در
جمعه چهارم شهریور 1384ساعت 16:19 توسط افشین و راشین |
|
|
هر وقت كه دلم برات تنگ ميشه، ميرم يه گوشه دنج و خلوت آنقدر بهت فكر مي كنم كه پر ميشم از حس بودنت!! ، باهات درد دل كردم خيلي قشنگ بود، اما قشنگتر از اون ميدوني چي بود، كه تو مثل هميشه فقط گوش ميدادي به حرفهام و با نگاهت بهم اطمينان ميدادي! توي يه جاده كه پر از درختهاي سرسبز و بيدمجنون بود راه ميرفتيم و تو مثل هميشه بهترين موسيقي زندگي رو زير گوشم زمزمه مي كردي و من كه تشنه شنيدن اين موسيقي از زبان تو هستم با تمام وجودم داشتم گوش ميدادم! ياد اين روزها تا ابد با من خواهد ماند! همه و همه رنگي زيبا و ماندگار به اين روزها كشيده! |
|
2 نوشته شده در
جمعه چهارم شهریور 1384ساعت 16:16 توسط افشین و راشین |
|
|
چرا؟
|
|
خداوندا! چرا دل آفریدی؟ چرا رخسار زیبا آفریدی؟ اگر عاشق شدن جرم و گناه است پس چرا دلهای عاشق آفریدی؟
|
|
2 نوشته شده در
جمعه چهارم شهریور 1384ساعت 16:15 توسط افشین و راشین |
|
|
یاور همیشه مومن
تو برو سفر سلامت غم من نخور که دوری برای من شده عادت ای طلوع اولین دوست ای رفیق آخر من به سلامت سفرت خوش ای یگانه یاور من مقصدت هرجا که باشه هرجای دنیا که باشی اونور مرز شقایق پشت لحظه ها که باشی خاطرت باشه که قلبت سپر بلای من بود |
|
2 نوشته شده در
جمعه چهارم شهریور 1384ساعت 15:35 توسط افشین و راشین |
|
|
مسافر
|
|
ای مسافر
سفرت بخیر اگه میری از اینجا تک و تنها تا یه شهر دور برو که رفتن بدون ما می رسه به یه دنیا نور دوست دارم |
|
2 نوشته شده در
جمعه چهارم شهریور 1384ساعت 14:54 توسط افشین و راشین |
|
|
من ماندم و تنهائيام، آخر دلا کاری بکن آواره غربت شدم، افتادم از ياران جدا امشب غمين دلبرم، ای دل فداکاری بکن غم يکه تازی می کند، دل بی قراری می کند ای چشم خون افشان من، اشکی ز خود جاری بکن ای عشق تو سودای من، ديدار تو رويای من بيگانه ای با ما ولی، قدری وفاداری بکن |
|
2 نوشته شده در
جمعه چهارم شهریور 1384ساعت 14:44 توسط افشین و راشین |
|
|
صبر کن
|
|
دوست داشتم همانند موج بر دل دریا می کوبیدم و می گفتم: صبر کن تا بگوییم زمانه چه بر سرم آورده صبر کن تا بتوانم پر و بال شکسته پرنده عشقم را درمان کنم صبر کن تا دوباره لبخند باز شدن غنچه های عشقم را ببینی صبر کن تا تو تنها نقطه استقامتم باشی صبر کن تا با لبخندی دوباره به سوی تو آیم صبر کن تا لحظه ای در آغوشت آرام بگیرم صبر کن تا ... |
|
2 نوشته شده در
جمعه چهارم شهریور 1384ساعت 14:32 توسط افشین و راشین |
|
|
آرزو
|
|
دوست داشتم
دوست داشتم تا قطره اشکی بودم تا از گوشه ای از چشمان زیبایت سرازیر می شدم و بر گونه هایت می گذشتم و لبانت را آنقدر می بوسیدم تا بدانی چقدر دوستت دارم. چشمانت را قاضی،نگاهت را دادگاه و لبانت را هیات منصفه قرار بده و مرا در زندان عشقت به حبس ابد محکوم کن.(( |
|
2 نوشته شده در
جمعه چهارم شهریور 1384ساعت 12:49 توسط افشین و راشین |
|
|
جای مهتاب به تاریکی شبهام تو بتاب
ای فدای تو به جای همه گلها توبخند
دوست دارم |
|
2 نوشته شده در
جمعه چهارم شهریور 1384ساعت 10:31 توسط افشین و راشین |
|
|
اولین عشق
|
|
تو اولین عشق منو آخرین عشق من تویی |
|
2 نوشته شده در
جمعه چهارم شهریور 1384ساعت 9:11 توسط افشین و راشین |
|
|
|
|
2 نوشته شده در
جمعه چهارم شهریور 1384ساعت 9:3 توسط افشین و راشین |
|
|
گریه کردم تا بدونی زندگی بی غم نمیشه اگه دستمو بگیری از غرورت کم نمیشه ساکت و صبوره عاشق وقتی حوصله نداری پیش حرفای دل من حرف عشق و کم میاری لحظه ها تلخ و حقیرن وقتی قهری با دل من کاش چشات یه جاده میزد از دل تو تا دل من ای که لحظه هامو بردی تو خیالت به اسیری نکنه میخوای بگی که میرم و بر نمیگردم خوب میدونی نمیتونم بی چشات دووم بیارم ولی از اون دل سنگت گله دارم گله دارم من سبد سبد صداقت به دل تو هدیه کردم نکنه میخوای بگی که میرم و بر نمیگردم |
|
2 نوشته شده در
پنجشنبه سوم شهریور 1384ساعت 19:5 توسط افشین و راشین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندها |
|
hitking اتاق تاریک من یه زندگی |
|
RSS
|
salam irani