تبليغاتX
کلیسای عشق
کلیسای عشق
در صنعت امروزی دل مهر و وفا جنس گران است
دوست دارم...

   

همه قشنگي ها توي چشاته


همه مهربوني ها توي نگاته


مي دونم تو عاشقي مثل هميشه


من مي گم بدون تو ديگه نميشه


هرچي عاشقانه هست روي لباته


همه ترانه هام توي صداته


سر من هميشه روي شونه هاته


من ميگم حس خدايي تو صداته


هر چي که ناز داري تو توي چشاته


هر چي مهربونيه توي نگاته


مثل هفت تا اسمون خيلي تو پاکي


من مي گم دوست دارم تو از خداته

2 نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 16:0  توسط افشین و راشین | 
 

چه کم دارم  حضور تورا؟

چه کم دارم  نگاه مهربان تورا؟

چه کم دارم لبخند ملیحانه ات را

         چه کم دارم! چه قدر کم دارم هوای نفس هايت را

         چه قدر کم دارد اين دل کوچک، ثانيه ای حضور تو را

چه کم دارم؟ نوازشهایت را که ویرانه های قلبم را

                    آباد کند                     

چه کم دارم؟

آسمان ابری باران نديده را

روز های سپيد آفتاب نديده را

                     چگونه سر کنم با الطاف تو،اما بی لطافت تو         

 چگونه بنوشم

   چگونه راه روم

           مرا زندگی بی حضور تو کم آمده است

           مرا دم و بازدم بی هوای تو سخت است

چه قدر کم دارم تورا

شتاب کن،به پايان رسيده ام

کمک کن

به انتها رسيده ام. دستانم را بگیرکه بی تو مرا تاب و

توانی نیست

2 نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 15:42  توسط افشین و راشین | 
تنها امید زندگی من

ای تنها امید زندگی من

بی تو بودن را چنان تجربه کرده ام که کویر آب را

و با تو بودن را چنان بر گزیدم کـه جوانه خـاک را

و تو ای تک چراغ شبهای تنهایی

با من بودن را چنان بدان که زمین آفتاب را

و چنان بخواه که سکوت عشق را   می خواهد

چشمانم را میدهم و دو ستاره قرض میگیرم تا  سنگفرش جاده ای را که

تو از آن خواهی آمد     نورانی کنم 

هیچ وقت ترکم نکن و بدان که به حد پرستش دوستت دارم

2 نوشته شده در  دوشنبه سی ام آبان 1384ساعت 15:37  توسط افشین و راشین | 
عشق چیست

 عشق برگ لطیفی است که تنها دستان من و تو می تونه اون رو لمس کنه!

از دریا پرسیدند: عشق چیست؟ گفت : خشکیدن!

از گل پرسیدند: عشق چیست؟ گفت : پرپر شدن!

از زمین پرسیدند: عشق چیست؟ گفت : لرزیدن!

از آسمان پرسیدند: عشق چیست؟ گفت : باریدن!

از کوه پرسیدند: عشق چیست؟ گفت : آتشفشان!

از انسان پرسیدند: عشق چیست؟ ...

ناگهان ندائی از درونش گفت : ((جدائی...))!!!

این آخریشو قبول ندارم

2 نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم آبان 1384ساعت 21:59  توسط افشین و راشین | 

به یاد آور روز آشنائیمان ، به یاد این روز زیبا و قشنگ همه ی قناری ها را گفته ام

که بخوانند و همه ی قاصدکها را صدا زده ام تا که به یاد این روز دوست داشتنی بمانند

نازنینم : در دریای عشق و محبت و مهربانیت شناورم و تو را می خوانم که بهترینی تو تنها

کسی هستی که نامت در تفکر من ، عشقت در قلب من و عطر و بویت در شاخه ی من است . محبت

و مهر ورزیدن را آموختم و با مهربانیت عشق را حس کردم و حال با عشق توست که لحظه ها را عاشقانه سپری میکنم . عزیز من با تو بودن ، با تو زیستن و با تو ماندن را رویای زندگی ام می دانم و تو را بیشتر از هر چیزی در دنیا دوست دارم . پس تنهام نذار

 

چه زیباست بخاطر تو زیستن و برای تو ماندن

 

2 نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آبان 1384ساعت 22:14  توسط افشین و راشین | 
دوستت دارم ...............

کنار ساحل انتظار نشسته بودم که سینه ام از طوفان غم شروع به, وزیدن گرفت

 

پرنده ای را دیدم که این طرف و آن طرف می رود خواستم با نوک زیبایش نامه ای برایت

 

بنوسم , ولی هنگام نوشتن دیدم مرکب ندارم ناگهان رگ دستم را زدم تا با خون خویش بنویسم

 

ولی هنگام نوشتن دیدم ورق ندارم آنگاه کاغذی از پرده ی دلم برداشتم و در آن نامه ای برایت

 

نوشتم . ای کاش قدرتی داشتم که به تمامی جهان ثابت کنم و با صدایی که از اعماق وجودم بر می خیزد

 

فریاد بزنم  :      دوستت دارم ...............
2 نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آبان 1384ساعت 22:11  توسط افشین و راشین | 
میخوام بگم

Yellow Roses

این بار دیگه روزیه که هر چی تو دلمه می خوام بریزم وسط میخوام هر چی کلمه قشنگ تو زبونه قند و عسل فارسی پیدا میشرو به یاری بگیرمو در وصف اون  بگم ....آره این بار دیگه نوبتشه .... آی اونااااااااایی که کباده شعر وادب و ادبیات رو به دوش می کشیدید بیایید ببینم کی می تونه معشوقش رو بهتر از من وصف کنه.... می خوام دل به دریای عشق اون بزنم و چنان موجی به پا کنم که عظیم ترین سونامی تاریخ بشه ...   امروزمی خوام آسمون  رو از روی بهشت خدا کنار بزنم بگم ببخشید که اون  این جاست!!! آره این بار دیگه می خوام  به سرعتی  مافوق سرعت نور کهکشان وجودت رو دور بزنم، می خوام تک تک ستاره های آسمون  رو بکنم آخه وقتی اون  هست ستاره یعنی چی ،آره این بار دیگه نمی خوام به خورشید بگم که اون  داره میاد برو خودتو زودی قایم کن آخه خودش از خجالتش این کار و می کنه... می خوام با چراغ جادوی ذهنم تبدیل به باد بشم و تو آسمون دلت تا می تونم پرسه بزنم آره این بار دیگه  به خدا تبریک می گم برای آفرینشش می خوام بهش تبریک بگم نه به خاطر آفریدن انسان ،نه ،فقط به خاطر آفریدن تو عزیزم آره این بار دیگه همه باید گوش کنن به تپش های دل بازمانده  بی قرار.... میخوام ...... ای وای نگاه کنین نمی دونم شما هم که دارید این چند سطررومی خونید  فهمید چقدر غلط داشت !!!..   یه بار دیگه بخونید .... آره آره درسته من همش گفتم می خوام نه اشتباهه باید می گفتم اگه اون بخواد منم می خوام

2 نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آبان 1384ساعت 20:32  توسط افشین و راشین | 
دوست دارم...

به او بگوييد دوستش دارم با صدايي آهسته ، آهسته تر از صداي بال پروانه ها

به او بگوييد دوستش دارم با صدايي بلند ، بلند تر از صداي پرواز کبوتران عاشق

به او بگوييد دوستش دارم با هيچ صدايي، چون فرياد دوستت دارم نياز به صداي بلند يا کوتاه ندارد

فرياد دوستت دارم را ميتوان با تپش يک قلب به تمام جهانيان رساند 

پس بزار بدونه هيچ شرمي بگويم دوست دارم

2 نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آبان 1384ساعت 18:33  توسط افشین و راشین | 

از کجا بدونم این شب سیاه یه روزی بالاخره جای خودشو به روز روشن می ده ؟

باز هم امشب چشمام هوای باریدن کرده .. بازهم آسمون سقف دلم ابریه ...باز هم سهم من از این گذشت روزها یه کوله بار غمه بی تو بودنه ... باز هم امشب منمو خدامون .. ای کاش تو هم بودی ...چه سخته غم دلتنگی ...چه سخته عالم تنهایی ... همش توی این خیالم که یه روزی این شب لعنتی صبح شه؟ یعنی میشه؟...هر چی دلتنگیه من بیشتر می عقربه ای ساعت هم با ناز بیشتری حرکت می کنن ... چطور بگم که باور کنی دیگه خسته شدم ...از این همه سکوت ...از این روزهای تکراری ...حتی نمی دونم باید از کی به درگاهت شکوه کنم ...از خودم ؟  از دلم ؟ ای خدا تو بلهتر از هر کسی می دونی که در انتظار چه هستم ...در انتظار لحظه ای که آرزوی منه ... همون لحظه ای که دوباره دستان سرد و بی روحم تو دستاش جون دوباره می گیره ...لحظه ای که چشمام با دیدنش نور دوباره می گیره ...لحظه ای که روح بی جسمم جون می گیره ...همون لحظه ای که با شروعش باز هم پاهام سست و بی حرکتم قدرت حرکت می گیرن ...لحظه ای که تمام وجودم با رسیدنش آروم می شه ...اما باز از این می ترسم که نکنه نیاد ...نکنه این شب تاریک صبح نشه؟.........

 

 

2 نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آبان 1384ساعت 18:10  توسط افشین و راشین | 
عشق یعنی...

اگر عشق همان لحظه شیرینی است که روی مثل ماهت را دوباره ببینم و با شادی تو جون بگیرم، اگر عشق همان دست نوازشگر توست که در لحظه های غم و شادی همدم و مونسم شد، اگر عشق همان مهری است که چتر محبت خود را روی سرم پهن کرد، اگر عشق همان حس آشنایی است که با حضور تو پر رنگ تر شد، اگر عشق همان باغ نجابتی است که میوه حیا و صداقت را در سبد مهربانی ها برایم پیش کش فرستاد، اگر عشق همان حضور پر رنگ ایمان است، اگر عشق همان تولد دوباره روح و جسم است، اگر عشق همان حس لطیفی است که برای بیانش تمام واژه ها را کم می آورم، مي‌توانم بلند نام تو را فرياد بزنم و بگم این حس را با تمام وجود چشیده ام...باید بگم عشق همان حضور عاشقانه توست که در بهترین ثانیه ها و لحظه های عمرم، نثارم کردی... در آرزوی اینم که پروانه ظریف احساسم را از بند و زنجیر رهایی بخشم و بدون هیچ غمی از ته دل فریاد دوستت دارم را سر دهم...

 

2 نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم آبان 1384ساعت 11:8  توسط افشین و راشین | 
دلم می خواهد

برای تو گلم

دلم می خواهد دستانت را در دستانم بگیرم

و از گرمای وجودت لبریز عشق شوم

دلم می خواهد تو را برای همیشه در آغوش داشته باشم

و نگاهت را در چشمانم حفظ کنم

تو بهانه ای برای من

بهانه ای برای بودن و بودن

برای دیدن و شنیدن

لمس کردن و چشیدن

شب و روز با تو هستم

اما، بدون تو

نگاه خسته ام را در چشمانی می بینم که هیچ گاه معنی بودنم را درک نکرد

کاش می دانستی که بدون تو چه بر من می گذرد

2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آبان 1384ساعت 20:42  توسط افشین و راشین | 

عزیزکم گریه نکن

عاشقی سخته به خدا

غصه نخور تا وقتی که

خدا رو داری اون بالا

زخم زبون و تعنه ها

بازیه روزگار ماست

کنایه های پشت هم

همش از رو حسادتاست

از رو لب بسته خود

قفل سکوت و وا بکن

هم نفس ثانیه ها

اسمشو هی صدا بکن

عاشقی یعنی دلهره

هزار و صدتا خاطره

از همه بازی های عشق

از شادی هایی که داره

نشین یه گوشه تنهایی

گریه نکن به هر دلیل

اون که گرفت،خندهاتو

زودی میشه خارو زلیل

2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم آبان 1384ساعت 8:54  توسط افشین و راشین | 
کسی که هم بی تو میمیرد هم برای تو

در آرزوی بازگشت و سر زدن آفتاب وصال تو
شب هجران را تحمل می کنم
بيهوده نيست که من بی تو،قادر به نفس کشيدن نيستم،
بی تو سرگردانم.
من بی تو سياهی سردم و سرابی ساکت.
در خلوت تنهايی هايمان برای تو گريسته ام.
در همه دلهای عاشق به خاطر تو تپيده ام، در تمام لحظه
هايی که نيستی چه اشکها که ريخته ام.
در تمام جستجو های بی انتها به دنبال تو گشته و تو را از
ميان دشتهای پر از گلهای شقايق يافته ام.
سوسوی عشق تو اکنون به شعله ای تبديل شده و پا تا به
سرم را در بر گرفته است.
و آن زمانی که تو را يافتم تو همه چيز من شدی و من همه
چيز تو
عشق را پی ات روان کرده ام تا با تو همراه شود و من
مجنون وار و شيفته به دنبال جرعه ای از آن به دنبالت
خواهم آمد.
زيبايی ها از تو نشانه می گيرند، آنها نيز می دانند که تو
سر چشمه تمام زيبايی هايی.
پاکی را برای من تو معنا کرده ای، صداقت را از سينه تو
شناختم و گلها شميم خود را از انفاس بهاريت به ارث
برده اند،ستارگان رسم شب زدايی را در مکتب عشق از تو
آ موخته اند

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1384ساعت 20:48  توسط افشین و راشین | 
سرزمین غریبی
                                     

خوبه خوبم هیچ دردی ندارم این جاسرزمین غریبی است

نمی توان آن را شناخت باید با آن زندگی کردعطر بهار نارنج

در باغ بیداد می کند نمی بینمش  اما صدایش مرا با خود

می برد عاشقم می کند. دلم تنگ است دلم برای دیدنش

تنگ است کی رخ می نماید نمی دانم .

آن هنگام که عطر بهار نارنج در آن کلام مقدس پیچید من ترا

از پشت چشمان بسته ام دیدم خوبیهای ترا و لطف ترا

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1384ساعت 20:33  توسط افشین و راشین | 
دوست دارم
بهترین روز دیدن تو

              بهترین حرف گفتن از تو

                                زندگی هستی و بودن یعنی خواستن

                                                         خواستن تو

دور ترین راه واسه من کمترین فاصله از تو

عزیزم تو آخرینی

                  به خدا عزیزترینی

                                همه دنیا یه طرف تو یه طرف

                                                                               که بهترینی

خواستنی ترین وجودی

                                   زندگی بود و نبودی

                                                           میمیرم اگر یه روزی

                                                                                         بگی عاشقم نبودی

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1384ساعت 17:8  توسط افشین و راشین | 
تو خدای منی
 

در تمام لحظات زندگیم یاد تو هستم . لحظاتی خوش و شیرین که دوست ندارم هیچ موقع آن لحظات تمام شود . دوست دارم زمان بایستد تا تمام زندگیم تو شوی و هرگز خود را بی تو نمی توانم تصور کنم

ای فریادرسم . ای همه وجودم ای که قلب من به عشق تو می تپد . خون من به یاد تو جاری می شود پاهای من به شوق تو توان رسیدن دارند . ای که باعث شدی چشمهایم لحظه شماری کنند که شب فرا رسد تا خواب تو را ببیند . هر چند در لحظه لحظه ذهنم یاد تو را طلوع خواهم کرد و هیچگاه آن را غروب نخواهم دید . ای که باعث شدی دریای ساکن و بی روح دلم را به طوفانی با موجهایی تبدیل شود که وقتی به ساحل دلم می رسند از گرمای عشقم لذت می برند .

ببخشید که من فقط می تونم با کلمات احساس خودم و نسبت به تو نشون بدم تو ارزشت بالاتر از این است که با یه سری کلمات برای دلت . قلبت و عشقت که تو سینه من تاب و توانم را از من گرفته جمله بسازم .

تو محبوبمی تو عزیزمی تو خوبمی تو روحمی تو جونمی تو قلبمی توخونمی

                                    تو خدای منی.......... 

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1384ساعت 8:32  توسط افشین و راشین | 

نمیدانم از کجا شروع کنم سخنم نه آغازی دارد و نه پایانی دلیلش این است که حرفم از دل است . از اعماق وجودم . از عشق . عشقی که نه در یک لحظه به خاطر آمد و نه در یک لحظه از خاطر خواهد رفت . عشقی از درون . عشقی از جنس نور . پاک و شفاف و بی ریا .

در مقابل تو سخنی جز عشق نخواهم داشت . چون عاشقم . عاشقی که عشق خود را در سینه حبس کرده و جرات بیان آن را ندارد . نه از سر ترس اینکه بقیه از این عشق با خبر شوند بلکه از ترس اینکه خود تو متوجه عشق درونم شوی . چون عاشقی . عاشقی که فاصله ها را با نگاهت به من همچون نگاه خورشید به ستاره از بین برده ای .

سخن عشق . نگاه عشق . درد عشق . فردای عشق و من می گویم عشق یعنی فردا .

فردای من با تو بودن است . با تو بودن یعنی بهشت .

پس سخن مرا بشنو :

ای بهشت من دوستت دارم

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1384ساعت 8:25  توسط افشین و راشین | 
روز موعود

بلاخره روز موعود فرا رسید

روزی که اجازه داشتم بگویم دوستت دارم

روزی که تمام وجودم از عشق تو لبریز شد

روزی که زندگیم به دو نیم تقسیم شد

نیمی برای با تو بودن

و نیمی برای تلاش کردن

تلاش کردن برای به تو رسیدن

تمام وجودم تو هستی

هر روز وقتی که از خواب بیدار می شوم

عکس تو روشنی بخش روزم می شود

هر شب وقتی به خواب می روم عکس تو لالایی شبم می شود

تو تو تو هر روز تو

تکه کلامم توهستی

و آرزویم خوشبختی تو

و هدفم رسیدن به تو

بازم تو تو تو

نمیدانم کی تو تبدیل به ما میشود

شاید روزی که من زیر خروار خروار خاک به خواب رفته باشم

اگه آن روز هم بیایی با آغوشی باز

چشمانی پر اشک

و رویی خندان

به استقبالت خواهم آمد

تمام وجودم

و تنها انگیزه برای قدم برداشتنم

تو هستی

هر وقت خبری از تو می شنوم

ناخودآگاه لبخند رضایت در صورتم می نشیند

عشق من نسبت به تو عشقی ابدی است

عشقی محکم

عشقی که به خاطرش 6 ساعت می نشینم در انتظارت

عشقی که به خاطرش ساعت ها  بیدار می مانم تا شاید از تو خبری شود

عشقی که به خاطرش تحقیر می شوم

و عشقی که به خاطرش نفس می کشم

عشقی که به خاطرش همه چیز را از دست میدهم

و برای به دست آوردنش تمام پل ها را خراب میکنم

تا پلی جدید بسازم

تو تنها بت زندگی منی

2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384ساعت 21:57  توسط افشین و راشین | 
تو کیستی؟؟؟؟؟؟؟؟؟

هربارکه باتوسخن می گویم بیشتربه تودل می بندم          تو کیستی؟؟؟

بودن تواست که موجب تپش قلبم می شود

آه...    ... من این قلب کوچک اماجادارم راتنهابرای تونگه می دارم

ای کاش تمام لحظات زندگیم همراه توبود          آیامی شود؟؟؟

بارهاوبارهاباخودم این سخن راتکرارکرده ام

آه...    ... احساس من درباره ی تووصف ناشدنیست

من   تو                               نمی دانم  نمی دانم

دلم برایت تنگ است  ......         کجایی؟؟       درکنارمن؟؟؟؟

چگونه می توانم         چگونه؟

تنهاتوراازراه دورمی بوسم وبرایت بهترین آرزوهاراآرزودارم

هرگاه به فکرجدایی ازتو  می افتم غم مرافرامی گیردگرچه غم کم وبیش بامن است

نمیدانم شاید این حرف هابه خاطر ... نمی دانم بهتراست خموش باشم

روزگارکارخودش راانجام می دهد

اکنون که اینگونه سخن می گویم اشکهایم درحال جاری شدن است اما گونه هایم خیس نمی شود

اصلآنمی دانم که چرااین حرف هارامی گویم وآیابایدبگویم؟

امااین رابراستی می دانم وبدان ایمان دارم که تنهاتومحرم رازهاوحوادث زندگیم هستی و

تنها....     دوست دارم همیشه درآرامش باشی وهمیشه سالم

این چه شبی است که من اینگونه میگویم  یادتو رهاییم نمی کندامشب

2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384ساعت 21:15  توسط افشین و راشین | 

مي خواهم از باهم بودن حرف بزنم ميخواهم از با تو بودن بگويم از اينكه چه لذتي داره گرفتن دست گرم تو غرق شدن در نگاه مهربانت.
ميدانم حضور تو در زندگي من ريشه دوانده ومن حيران حضورت و در وجودم هستم
باز مي خواهم برايت بنويسم از نوشتن خسته نمي شوم

چون مخاطبم تو هستي چون مي خواهم از عشق بگويم.
امشب باز هم براي تو مي نويسم

آري تو 

باز هم تو  فقط تو  براي تويي كه آبي ترين آبي ها هستي
هنگامي كه با چشمان پر تمنا به دنبال واژه اي براي گفتگو با تو مي گردم  
آن هنگام كه تمام توان باقي مانده ام براي گفتن چند حرف ساده

از چشمانم بيرون مي زند
ديگر احتياجي به گفتن و خواستن نيست چشمانم با تو مي بينند

و لبانم با تو مي گويند
من هميشه خيال مي كردم كه خودم را مي شناسم و مي ديدم

 كه نوع نگاهم با بقيه متفاوت است
خيال مي كردم كه متفاوت هستم و راستش بيشتر دلم مي خواست كه اينطور باشم 
دلم ميخواست نكته و كانونم تو باشي و از سر همين موضوع به خودم مي پيچيدم
حال ميبينم نسبت به همه چيز احساس تازه اي يافته ام چرا كه تو لطيفترين احساسات مرا بر انگيخته اي  . . . .
در گذشته عشق براي من واژه اي نا شناخته بود اما حالا مي بينم كه در اعماق وجودم ، هر بافت ، هر عصب هر هيجان ، هر احساس من در التهاب است

در شور شگفت انگيز .... عشق
حال دريافتم كه عشق ما حتي از آنچه در روياها مي ديدم نيز زيبا تر است و آن عشق تنها از آن‌‌ٍ توست

من عاشق تو هستم. . . .

تو همان ستاره در اوج آسمان روياهايم هستي كه من هر شب تو را

در آسمان رويايم مي بينم
و تو نيز با حضورت شبم را روشن مي كني و با درخشندگيت مهتاب را گوشه گير
بدون تو هميشه ويرانم ، آبي تر از وجود تو پيدا نمي شود
دريا بدون تو معنا نمي شود اما افسوس كه بين ما فاصله اي است ، فاصله اي كه عشق من وتو را زير سوال مي برد
عاشقت هستم اما فاصله بين من و تو اين رنگ عشق را كم رنگ و اسير خودش كرده ولي من همان آسمانم كه عاشق تو هستم اي دريا.

2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384ساعت 9:28  توسط افشین و راشین | 
به خداوندی خدا

اي تو فرشته قلب شكسته من اي تو گلدسته اين دل عاشق من

 

به خداوندي خدا دوستت دارم

 

اي تو زيباترين زيبايي اي روياي بيداري

 

اي بي قرار دلم اي تك درخت دشت سرخ قلبم

 

به همين لحظه هاي مقدس عشق دوستت دارم

 

اي آنكه چشمت باراني است اي تو كه روحت شادابي است

 

و رگهايي از خون محبت جاريست

 

به آن كعبه مقدس عشق قسم دوستت دارم

 

اي ساحل اميدم اي موج بي قرارم اي كوه پر غرورم

 

اي سبزي بهارم به همين چشمان پر اشك قسم دوستت دارم

 

اي زندگي من اي آغاز من اي سر آغاز من اي فرداي من

 

به همان لحظه ديدارمان قسم دوستت دارم

 

نمي دانم كلمه مقدس دوست داشتن را چگونه بيان كنم تا تو باور كني دوستت دارم بيشتر از هر زماني بيشتر از هر لحظه اي تو را مي خواهم و

 

براي ديدنت بيشتر از هر لحظه بي قراري مي كنم.

2 نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم آبان 1384ساعت 9:26  توسط افشین و راشین | 

 

 

تو نبودي و من با عشق نا آشنا بودم...

  •  
  • تو نبودي و در نهان جانه دلم جايت خالي بود.......
  •  
  • تو نبودي و باز به تو وفادار بودم........
  •  
  • تو نبودي و جز تو هيچ كس را به حريم قلبم راه ندادم......
  •  
  • و تو آمدي.از دوردستها......
  •  
  • از سرزمين عشق......
  •  
  • تو مرا با عشق آشنا كردي.....
  •  
  • با تو تا عرش دوست داشتن سفر كردم........
  •  
  • تو مفهوم عاشق  بودن را به من آموختي..........
  •  
  • با تو كامل شدم.......
  •  
  • با تو بزرگ شدم......
  •  
  • با تو الفباي عشق را اموختم.......
  •  
  • نداي قلب عاشقم را به گوش همه رساندم......
  •  
  • به تو و كلبه عاشمان باليدم.......
  •  
  • تو نيمه گمشده ام شدي........
  •  
  • حال كه اينچنين شيفته توام باش تا در كنارت آرامش بيابم....
  •  
  • حتي براي لحظه اي از من جدا نشو......
  •  
  • بدون تو دستم سرد است........
  •  
  • بدون تو آغوشم تهي و لبريز درد است......
  •  
  • به حرمت عشقمان...
  •  
  • به حرمت لحظات زيبايمان..........
  •  
  • مرو كه بي تو من هيچم.......
  •  
  • بمان با من.....
  •  
  • بدان كه تا ابد نام تو بر قلبم حك شده........
  •  
  • بدان كه عشقمان هميشه پاك خواهد ماند.............
  •  
  • به وفايم ايمان داشته باش...............
  •  
  • تا به تو نشان دهم معني واقعي واژه عشق را
  • 2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آبان 1384ساعت 21:50  توسط افشین و راشین | 
    دیشب

    دیشب شب رویای تو بود و تو نبودی

     

    در گوش من آوای تو بود و تو نبودی

     

    دل زیر لب آهسته تمنای تو می کرد

     

    در حسرت ایمای تو بود و تو نبودی

     

    نقاشی دریا که کشیدم تک وتنها

     

    محتاج تماشای تو بود و تو نبودی

     

    صد قافیه زد دل به هوای سر کویت

     

    دل وسعت دریای تو بود و تو نبودی

     

    دیشب که گل از آیینه ی ماه گل انداخت

     

    در فکر تمنای تو بود و تو نبودی

    2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آبان 1384ساعت 21:44  توسط افشین و راشین | 
    I MISS YOU
     

    ميخواهم همگام با سايه تنهايم در خيال بارانی ام قدم بزنم

    و

    چتر شکسته بغضم را بگشايم

    می خواهم شاعر لحظه های تارم باشم و غزل غزل گريه کنم

    ميخواهم در کنار دريای دلواپسی انتظلر در انتهای جاده غربت بنشينم

    و

    نگاهم را به روزی بدوزم که همه تلخيها و ناباورانه ها از ديارم کوچ کنند

    ميخواهم آنقدر اشک بريزم تا که ابرها نزد چشمم خجل شوند

    دلتنگی من وقتی به پايان ميرسد که انتظار سرآيد و اتاقم از عطر حضور او لبريز شود

    من هنوز هم منتظر آمدنت در روز با خورشيد مينشينم

    و

    آنگاه که خورشيد غروب کند،باز هم در شب و دست در دست ستاره ها تا صبح

    هَجی ميکنم واژه انتظار را....!

    تا تو بیایی........

    2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آبان 1384ساعت 21:31  توسط افشین و راشین | 
    عشق من
    چیا و فرشته مهربان

      زير اين چرخ كبود
     هيشكي مثل تو نبود
      شعراي عاشقونه رو
     هيشكي مثل تو نخوند
      تو بمون با من بمون

      گل ناز مهربون

      ای عزیز همزبون

    2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آبان 1384ساعت 21:19  توسط افشین و راشین | 

    قلبم را تقديمت مي كنم

     تا بداني بي ريا ترينم

    اشكي براي اندوهت مي ريزم

     تا بداني پر احساس ترينم

    شوق وصال حس غريبي است

     برايت ترسيم مي كنم

    حس خوشبختي را

     تا بداني خوشبخت ترينم

    موجي از عشق را

     به ساحل وجودت مي فرستم

    تا بداني عاشق ترينم

     و شعرم را تقديمت مي كنم

    تا بداني كه من سـا ده ترينم

    2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم آبان 1384ساعت 7:45  توسط افشین و راشین | 
    تو در نگاه من هستی و من در نگاه تو

    احساس من نسبت به تو عوض نشدنی است

    و احساس تو نیز نسبت به من

    تو در نگاه من باقی خواهی ماند و من نیز در نگاه تو......

    من مال توام

    تو جان منی

    من دیوانه ام     دیوانه ای برای تو

    و روزی که تو در را خواهی گشود

    آن روز ستارگان در آسمان من چشمک خواهند زد....

    2 نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم آبان 1384ساعت 5:37  توسط افشین و راشین | 
    بگذار بگویم

    بگذار بگویم دوستت دارم
     
    برای سپاس از دستانی که
    مهرو نیاز را درهاله ای از تقدس برایم به ارمغان آورد
    بی آنکه بدانم صاعقه از کجا نواخته شد و قصه آغاز...
     
    بگذار بگویم دوستت دارم
     
    برای همه تنهایی های غریبانه آینه هایم
    در چشمانی که نور هدیه می آورد و پاکی...
     
    بگذار بگویم دوستت دارم
     
    برای چشمانی که دلی را در گرمای ظهر به آتش کشید و رفت
    چشمانی که عشق؛ حسادتش را مقدس مینمود
     
    بگذار بگویم دوستت دارم
     
    به سپاس برای آن هجای دلنشین که بر لبانی لبریز میشود
    آن هجای شیرین و به یاد ماندنی؛ زمانی که نواخته میشود:
    "دوستت دارم"
     
    بگذار بگویم دوستت دارم
     
    تا زمانی که نفسی هست
    تا زمانی که...
    نه ؛ عشق "تا" ندارد
     
    دوستت خواهم داشت برای یک عمر
    2 نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم آبان 1384ساعت 5:18  توسط افشین و راشین | 
    بی تو

               Hosted by Tinypic.com

    بی تو دلم هميشه تنگ است  

     بی تودنيا برايم سوت و كوراست

    بی تو شبم بی مهتاب است 

     بی تو ستاره آسمان تاريك دلم خاموش است

    بی تو زندگی بی مفهوم است

    بی تو عشق و عاشقی در دلم دوراست

    بی تو هوای دلم هميشه ابری است

     آسمان چشمانم هميشه بارانی است

    بی تو زندگی برايم عذاب است

     گلهای باغ دلم همه خشك و بی جان است

    بی تو دريای دلم كويری تشنه و خشك است

     آسمان آبی قلبم تيره و تاراست

    بی تو عشق از خانه دلم فراری است

     و طاغچه خانه دل هميشه خالی است

    بی تو آرزويی ندارم در دلم

     و تنها آرزويم از خدای خويش بودنت در كنارم است

    بی تو غروب ها برايم جهنم واقعی است 

    و سحرگاه طلوع خورشيد دلم خيالی است

    بی تو  مجنونم ، بی تو موجودی پوچم

     بی تو جاده زندگی ام بن بست است

    و پرنده های آشيانه قلبم همه بی آوازهستند

     بی تو وجودم در اين دنيا بی ارزش است

    و نامم در كتاب زندگی خط خورده وفراموش شده است

    بی تو ديگر مجالی برای زندگی دوباره نيست

    آرزوی قلبم مرگ است

    2 نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آبان 1384ساعت 12:25  توسط افشین و راشین | 
    یاد تو

    تمام لحظات زندگیم یاد تو هستم . لحظاتی خوش و شیرین که دوست ندارم هیچ موقع آن لحظات تمام شود . دوست دارم زمان بایستد تا تمام زندگیم تو شوی و هرگز خود را بی تو نمی توانم تصور کنم

    ای فریادرسم . ای همه وجودم ای که قلب من به عشق تو می تپد . خون من به یاد تو جاری می شود پاهای من به شوق تو توان رسیدن دارند . ای که باعث شدی چشمهایم لحظه شماری کنند که شب فرا رسد تا خواب تو را ببیند . هر چند در لحظه لحظه ذهنم یاد تو را طلوع خواهم کرد و هیچگاه آن را غروب نخواهم دید . ای که باعث شدی دریای ساکن و بی روح دلم را به طوفانی با موجهایی تبدیل شود که وقتی به ساحل دلم می رسند از گرمای عشقم لذت می برند

     

    2 نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آبان 1384ساعت 22:29  توسط افشین و راشین | 

    مرد مثل يه درخته تنومنده
    و زن مثل يه پيچک ظريف ميمونه که تنه درخت رو ميگيره و ميره بالا


    تنه درخت از اون پيچک ظريف توي باد و بوران محافظت ميکنه


    ولي


    اگه يه روز يه طوفان تند بياد که بخواد اون درخت رو از ريشه بکنه

    اون پيچک ظريف نميزاره و اون درخت رو نگه ميداره

    2 نوشته شده در  سه شنبه هفدهم آبان 1384ساعت 18:37  توسط افشین و راشین | 
    دلم تنگ شده

     

    نگاه کن

    همين گوشه ...

    اين گوشه رو ميگم ، کجا رو نگاه ميکنی ؟

    همين گوشه از دلم که نشسته ای

    تاريک شده ... ،

    همين گوشه از دلم به اندازه ی ، به اندازه ی ،  ... ، به اندازه چی بگم اخه ؟

    اهان ، به اندازه ی تمام وجودت

    به خاطر نبودنت ،

    تنگ شده ...

    دلم گرفته !!!

    2 نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آبان 1384ساعت 23:26  توسط افشین و راشین | 
    من تو رو دارم

    صدای خيس بارون رو ميشنوی؟

    آسمون دلش گرفته...آسمون داره اشک می ريزه... .

    دل خيس آسمون داد ميزنه : ” کجايی پس؟ “

    انگار آسمون هم انتظار ميکشه...آسمون داره گريه ميکنه...

                                                                                 درست مثل من... .

                                من از شادی اشک ميريزم و اون از غصه... آخه من تو رو دارم و اون نداره...

    2 نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم آبان 1384ساعت 23:19  توسط افشین و راشین | 

    ستاره شب هاي تنهاييم که در تمام لحظه هابا من هم نفس بودي وبا شعله ي عشقت مراگرم کردي.

     اي آينه ي خوبي ها تو بذر محبت را در وجودم کاشتي و پنجره هاي نگاهم رابر روي ديدگان پر مهرت گشودي ، اي اسطوره ي مهرباني که با وجودت به زندگيم معنا دادي.

     عاشقانه ميگويم دوستت دارم.


    2 نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم آبان 1384ساعت 11:55  توسط افشین و راشین | 
     

    هیچ حسی توی این دنیا قشنگ تر از اون نیست که

                      ... بدونی به کسی تعلق داری وبرای کسی عزیزی .

    اینکه آدم بدونه یه نفر به اون فکر می کنه

                                                       ...یه نفر دوسش داره.

    انگار وجود آدم رو برای خودش هم عزیز و دوست داشتنی می کنه

    2 نوشته شده در  شنبه چهاردهم آبان 1384ساعت 12:33  توسط افشین و راشین | 
    از تو برای تو میگم
     

     

    از تو براي تو مي گم

    كه مثل آفتاب مي موني

    رنگ چشات چادر شب

    صورت مهتاب مي موني

    از تو براي تو مي گم

    كه اسم تو رو لبمه

    ياد قشنگ لحظه هات

    هميشه توي قلبمه

    از تو براي تو مي گم

    عزيزتر از ستاره ها

    خيلي مقدسي برام

    مثل تموم آيه ها

    از تو براي تو مي گم

    كه لحظه هام به پاي توست

    خونه قلبم كوچيكه

    اما همش به نام توست

    از تو براي تو ميگم

    تا نري از كنار من

    بموني با ترانه هام

    كه بشنوي صداي من

    از تو براي تو ميگم

    كه بي تو من خواب ندارم

    تو شب كه رويات با منه

    خيال مهتاب ندارم

    از تو براي تو مي گم

    بيا يه كم نگام بكن

    ببین که قلبم می زنه

    بيا و باز صدام بكن

    از تو براي تو مي گم

    دوسم داري يا نداري؟

    یه وقت نشه  تو شب سرد

    بري و تنهام بذاري؟

    خيال نكن يادم ميره

    قولي كه تو بهم دادي

    عشق خيلي پاك و با صفاست ؛

    اينو خودت يادم دادي

    ....

    2 نوشته شده در  جمعه سیزدهم آبان 1384ساعت 11:38  توسط افشین و راشین | 

    نفس نفس می زنم تو هر نفس تو رو ستایش میکنم

    واسه رسیدن به تو از خدا  خواهش می کنم

    می ریزم اشک دلتنگی برای تو عزیزترینم

    قدم می زنم به زیر بارون، زار و زار اشک می ریزم

    تا شب ،صبح بشه و صبح ،شب بشه

    دقایق رسیدن به تو کوتاه و کوتاه تر بشه

    برسم به وصالت اگه عزیزم

    دیگه اشک حسرت نمی ریزم

    2 نوشته شده در  جمعه سیزدهم آبان 1384ساعت 9:45  توسط افشین و راشین | 

    بنام تک صلیب عشق در کلیسای وجودم

    سلام، سلامی به گرمی نگاهت به چشمان سیاهت ، به قلب مهربانت

    و هزاران سلام به قلبهای شکسته عاشقان و سلام ، هزاران سلامی که

    همراه محبت تقدیم معبودم ، ستاره زندگیم میکنم:

    با خنجری از عشق دلم را میشکافم تا قطره ای از خون آن را تقدیم

    معبودم عزیزم میکنم .

    روزی و ساعتی خواستم بگویم که دوستت دارم حس کردم با نگاهت

    رازم را خوانده ای ولی اینک عشق را در تمام ابعاد وجودم حس کرده

    و تمام حرف دلم را در یک جمله برایت بازگو میکنم که:

     

    <<دلبرم دوستت دارم بی نهایت و با صداقت>>

    2 نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آبان 1384ساعت 11:31  توسط افشین و راشین | 
    بذار خودم بگم
    عزیز دلم عشق قشنگم !

    میدونی راز این چشمهای منتظر چیه؟

    بذار خودم برات بگم ....

    تو چشمهای من فقط وفقط عشق جا داره.

    اونم عشق یه بی همتا که برام باارزش تر از همه چیزه

    ولی اینو بدون تو نه تنها دنیای منی 

     بلکه عشق من دو چشم من قلب من و

    از همه مهمتر خدای  منی

     من  تو رو می پرستم

    2 نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم آبان 1384ساعت 11:3  توسط افشین و راشین | 
    فقط تو

    تو دریایی و من موجی اسیرم

                           که می خواهم در آغوشت بمیرم

               بیا دریای من آغوش بر کش

                     نمی خواهم جدا از تو بمیرم

    2 نوشته شده در  سه شنبه دهم آبان 1384ساعت 10:24  توسط افشین و راشین | 
     

    تقدیم به افشین

                          عزیزم

     

    2 نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آبان 1384ساعت 13:43  توسط افشین و راشین | 
    گريه
    گريه كن جدايي ها ما را رها نمي كنن

                                                       آدما انگار براي ما دعا نمي كنن

    گريه كن حالا حالاها از هم بايد جدا باشيم

                                                    بشينيم منتظره معجزه خدا باشيم

                                                                                

    2 نوشته شده در  چهارشنبه چهارم آبان 1384ساعت 13:7  توسط افشین و راشین | 
    می نویسم از تو

    مي نويسم از تو !

    از تو اي شادترين . اي تازه ترين

    نغمه عشق ...

    تو كه سرسبز ترين منظره اي

    تو كه سر شار ترين عاطفه را

    نزد تو پيدا كردم .

    و تو كه سنگ صبورم بودي

    در تمام لحظاتي كه خدا

    شاهد غصه و اندوهم بود ...

    به تو مي انديشم !

    به تو مي بالم !

    و از تو مي گيرم

    هر چه انگيزه درونم دارم

    من شباهنگام

    آن دم كه تو را نزد خود مي بينم

    بهترين آ رامش

    برترين خواهش و احساس نياز

    در دلم مي جوشد ...

    روز ها مي گذرد!

    عشق ما رو به آسماني شدن است

    رو به برترشدن از هر حسي

    كه در اين عالم خاكي پيداست

    دوستت مي  دارم!

     از همين نقطه خاكي...

     تا آسمان

    دوستت مي دارم !

    از زمين تا بخدا ...

    2 نوشته شده در  یکشنبه یکم آبان 1384ساعت 13:49  توسط افشین و راشین | 

    عشق صدای فاصله هاست. نگران چه هستیم که فاصله ها مانع میشوند .

    اگر از دوری ره می ترسی . دستهایم که پلی روی زمان می بندند به تو خواهم بخشید . تا در کوتاهترین زمان تو را به من برسانند .

    2 نوشته شده در  یکشنبه یکم آبان 1384ساعت 12:35  توسط افشین و راشین | 
     
    Clock And Date

    salam irani

    Glittergraphics.us - Myspace Glitter Graphics, MySpace Graphics, Glitter Graphics, MySpace layoutsGlittergraphics.us - Myspace Glitter Graphics, MySpace Graphics, Glitter Graphics, MySpace layoutsGlittergraphics.us - Myspace Glitter Graphics, MySpace Graphics, Glitter Graphics, MySpace layoutsGlittergraphics.us - Myspace Glitter Graphics, MySpace Graphics, Glitter Graphics, MySpace layoutsGlittergraphics.us - Myspace Glitter Graphics, MySpace Graphics, Glitter Graphics, MySpace layoutsGlittergraphics.us - Myspace Glitter Graphics, MySpace Graphics, Glitter Graphics, MySpace layoutsGlittergraphics.us - Myspace Glitter Graphics, MySpace Graphics, Glitter Graphics, MySpace layoutsGlittergraphics.us - Myspace Glitter Graphics, MySpace Graphics, Glitter Graphics, MySpace layouts Glittergraphics.us - Myspace Glitter Graphics, MySpace Graphics, Glitter Graphics, MySpace layoutsGlittergraphics.us - Myspace Glitter Graphics, MySpace Graphics, Glitter Graphics, MySpace layoutsGlittergraphics.us - Myspace Glitter Graphics, MySpace Graphics, Glitter Graphics, MySpace layoutsGlittergraphics.us - Myspace Glitter Graphics, MySpace Graphics, Glitter Graphics, MySpace layoutsGlittergraphics.us - Myspace Glitter Graphics, MySpace Graphics, Glitter Graphics, MySpace layoutsGlittergraphics.us - Myspace Glitter Graphics, MySpace Graphics, Glitter Graphics, MySpace layouts Glittergraphics.us - Myspace Glitter Graphics, MySpace Graphics, Glitter Graphics, MySpace layoutsGlittergraphics.us - Myspace Glitter Graphics, MySpace Graphics, Glitter Graphics, MySpace layoutsGlittergraphics.us - Myspace Glitter Graphics, MySpace Graphics, Glitter Graphics, MySpace layoutsGlittergraphics.us - Myspace Glitter Graphics, MySpace Graphics, Glitter Graphics, MySpace layoutsGlittergraphics.us - Myspace Glitter Graphics, MySpace Graphics, Glitter Graphics, MySpace layoutsGlittergraphics.us - Myspace Glitter Graphics, MySpace Graphics, Glitter Graphics, MySpace layouts & Glittergraphics.us - Myspace Glitter Graphics, MySpace Graphics, Glitter Graphics, MySpace layoutsGlittergraphics.us - Myspace Glitter Graphics, MySpace Graphics, Glitter Graphics, MySpace layoutsGlittergraphics.us - Myspace Glitter Graphics, MySpace Graphics, Glitter Graphics, MySpace layoutsGlittergraphics.us - Myspace Glitter Graphics, MySpace Graphics, Glitter Graphics, MySpace layoutsGlittergraphics.us - Myspace Glitter Graphics, MySpace Graphics, Glitter Graphics, MySpace layoutsGlittergraphics.us - Myspace Glitter Graphics, MySpace Graphics, Glitter Graphics, MySpace layouts