![]() |
کلیسای عشق |
![]() |
| در صنعت امروزی دل مهر و وفا جنس گران است |
|
شب یلدا
|
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه سی ام آذر 1384ساعت 15:49 توسط افشین و راشین |
|
|
شريك عشق
|
|
شريك عشق تو شدن يعني همنفس شعر و ترانه شدن يعني چون ابري تيره به دريا زدن وديوانه شدن شريك عشق تو شدن يعني عاشقي به سان يك مجنون يعني قطره باراني در دل كوير جاري شدن شريك عشق تو شدن يعني ديوانه وار عاشق شدن زدن به كوه و بيابان و سرمست لحظه اي ديدار تو شدن شريك عشق تو شدن يعني چون ماهي به دريا رها شدن به ديدن مهتاب شب رفتن و براي لحظه اي ستاره شدن شريك عشق تو شدن يعني چون ابري بهاري در اسمان خروشان شدن همسفر كبوترهاي عاشق و براي عمري مبتلا به عشق شدن عشق من دوستت دارم اندازه قلبم دوستت دارم
|
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه سی ام آذر 1384ساعت 15:36 توسط افشین و راشین |
|
|
سلام ای تنها بهونه واسه نفس کشیدن هنوزم پر میکشه دل واسه به تو رسیدن
واسه جواب نامت می دونم که خیلی دیره بذا به حساب غربت نکنه دلت بگیره
عزیزم بگو ببینم که چه رنگه روزگارت خیلی دوس دارم تو مهتاب بشینم یه شب کنارت
سر تو با مهربونی بزاری به روی شونم تو فقط واسم دعا کن آخه دنبال بهونم
حالمو اگه بپرسی خوبه تعریفی نداره چون بلا تکلیفه عاشق آخه تکلیفی نداره
نکنه ازم بر نجی تشنه ام تشنه بارون چقد از دریا ما دو ریم بی گناهیم هر دوتامون
|
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه سی ام آذر 1384ساعت 15:28 توسط افشین و راشین |
|
|
تا وقتی که من بمیرم دل بمیره از سر من عشق تو بیرون نمیره
|
|
چشمام اگه آهو بشه تو صحرا |
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه بیست و سوم آذر 1384ساعت 12:4 توسط افشین و راشین |
|
|
به تو که بهترینی واسه من
|
|
تویی که تمام لحظات زندگی مرا محاصره کرده ای
تا با تمام دلتنگی های سرزمین آرزوهایم وداع کنم
تا برایت بگویم : عزیز ترینم دوستت دارم |
|
2 نوشته شده در
یکشنبه بیستم آذر 1384ساعت 21:36 توسط افشین و راشین |
|
|
نگاه کن
|
|
نگاه کن تا نگاههايت دراوج ستاره های خوشبختی در هم گره بخورند
تا آرامش نگاهت به زندگی اميدوارم کند و نگاه کن تا نگاهت عشق را دربرابر ديدگان نااميدم به تصويربکشد تصويری خيالی اما دورازرويا و تظاهر و نيرنگ وفريب نگاه کن که عاشق نگاهت هستم که نگاهت رابه خاطر چشمانت……. چشمانت را به خاطر خودت……… وخودت را به خاطر زنده ماندن و نفس کشيدن…..... دوستت دارم تا روزی كه نفس ميكشم
وقتی که کلبه کوچک قلبم را با حصيرهای عشق وعاطفه بنانهادم هرگز گمان نميکردم که جايگاه تو باشد توئی که وجودت در سياه چال قلبم بسان نوری آرام می درخشد واين ظلمت ديوانه وار را درهم می شکند از تو ميخواهم اين کلبه روياهايم را به زندان تاريک و پرازظلمت تبدیل نکرده واين حصيرهای ظريف و شکننده رابه ميله های فولادين تبديل نکنی پاس و حرمت عشق را در کلبه ی کوچک قلبم نگاه دار چرا که آن را با هزاران آرزو بنا نهاده ام
دوستت دارم تا روزی كه نفس ميكشم
بگذارباتو باشم باتوبگريم باتوبخندم بگزارقصه های تنهائيم رابرای توزمزمه کنم بگذاردستانت رادردستانم که ازآتش عشق تو چنين سوزان است بگيرم و چشمانم را
به چشمان زيبا و دريائی ات خيره کنم بگذارآنقدرنگاهت کنم تا دستان اجل آنها را ببندد وآن قدر دوستت داشته باشم
که حتی دستان اجل هم نتواند آتش اين عشق وعلاقه را که دروجودم شعله ور شده
وهر لحظه شعله هايش سوزانتر ميشود خاموش کند
دوستت دارم تا روزی كه نفس ميكشم
دستانم را دردستان خود بفشار وبه چشمانم خيره شو به صدای تپش قلبم گوش فراده ومرا صدا بزن بافرياد های مملو از احساست اين سکوت دروغين را بشکن
فرياد کن.... فرياد کن........ تا بدانم باز همان کهکشان و ستاره ی درخشان بی انتهای وجودم هستی........... |
|
2 نوشته شده در
یکشنبه بیستم آذر 1384ساعت 18:58 توسط افشین و راشین |
|
|
دوست دارم خوبِ من
|
|
تقدیم به او که می داند دوستش دارم . هم او که با داشتنش زمستان سرد بهاری دلنشین خواهد بود...
با تو تا نهایت زمانه ٬ تا باقی وجود٬ تا انتهای عالم فانی٬ عاشقانه خواهم ماند. با تو از کران تا کران٬ تا بلندای قله های سپید خوشبختی ٬ با دو بال نازک به پرواز در خواهم آمد. تجربه اولین عشق با تو شیرین شد خوب من. با تو گل خوشبختی از اعماق وجودم جوانه زد . با تو جرقه های عاشق شدن در آتشکده متروک قلبم شعله کشید و ترانه های عاشقانه ام با تو به حقیقت رسید. انجماد خون در رگهای یخ زده ام ٬ در شراره های آغوش سوزانت ذوب شد و با تو و وجود متبرک توست که می خواهم بمانم تا همیشه و همیشه در کلبه عشق میزبان نفسهای عاشقانه ات خواهم ماند... دوست دارم خوبِ من |
|
2 نوشته شده در
یکشنبه بیستم آذر 1384ساعت 9:28 توسط افشین و راشین |
|
|
کاش می شد
|
|
کاش می شد ........................ ! عشق مال تو ، نفرت مال من ! |
|
2 نوشته شده در
یکشنبه بیستم آذر 1384ساعت 9:23 توسط افشین و راشین |
|
|
اجازه؟؟؟
|
|
اجازه هست عشق تو رو تو کــوچه ها داد بزنـم؟ رو پشت بـــوم خــونــــه ها اســـمتو فریادبزنم؟ اجازه هست مــردم شهر، قــصه مـــا رو بـــدونن؟ اســم منو ، عشق تو رو ، تــــوی کتــــابا بخونن؟ اجــازه هست که قلبمو بــــرات چـراغونی کـــنم؟ پــیش نگـــاه عاشقت، چشمامو قربونی کنـــم؟ اجــازه میدی تا ابد ســر بذارم رو شــونه هات؟ روزی هزارو صد دفه ، بگــم که مــی میرم بـــرات؟ اجازه می دی که بگــم حــرف تـــرانــه هام تویی؟ دلیـــــل زنــــده بــــودنم، درد بـــهانه هام تـــویی؟ اجــازه دارم به هــمه بگم کـــه تــــو مـــال مــنی؟ سـتارتم ایــنو مــی گه،کــه تو ، تـــو اقبال منــی؟ اجـازه هست تـــا ته مـــرگ منتظر تو بشــینم ؟ تو رویــاهای صــورتیم، خودم رو بـــا تــو بــبینم ؟ اجازه هست جار بــزنم بگـم چقــد دوست دارم ؟ بگـم مـی خوام بـخاطرت ســر بـه بـیابون بذارم ؟ اجــازه هسـت بــرای تـو از تـه دل دیـوونه شــم ؟ اجازه می دی که بگم همین روزا میای پیشم؟ اجازه هست عکس تو رو ، رو صـورت مــاه بزنم ؟ طلسم قــصه هامونو ، با داشــتن تو بشکــنم؟ اجازه می دی که شبا همش بیام تـو خـواب تو ؟ اون عکسی که باهم داریم جا بدمش تو قاب تو؟ اجازه می دی قصه هام با عشق تو جون بگیره ؟ چشـمای عاشقم واست روزی هـزار بـار بـمیره ؟ اجازه می دی عشقمو همش بهت نشون بدم ؟ پیش زمین و آسمون واسه تو دس تکــون بـدم ؟ اجـازه مـی دی واسـه تـو قصـر طـلایی بسـازم ؟ بــا یـه صـدای مـخمـلی بـــرات لالایـی بسـازم ؟ اجازه می دی که فقط تـو دنــیا بــا تــو بــمونـم ؟ هر چی که عــاشقانه بـود به خـاطر تو بخـونم ؟ اجازه هست با بال تو پر بزنیم ، بریم بهشـت ؟ کاش نذاریم برنده شه،تو بازی ما،سرنوشـت ؟ اجـازه هست با افتخـار آهنگ ساز من بشـی ؟ تو فصل سـخت زندگـی باز گل نـاز مـن بشـی؟ اجازه هست پنـاه من گرمـی آغوشـت بشـه ؟ هر اسمی جز اسـم خودم،دیگه فراموشت بشه؟ اجـــازه مـی دی پاییــزو پــر از تولــدت کنـــم ؟ بیـــامــو مــاه آذرو پیشــکشـی خــودت کــنم ؟ اجازه هست؟ بگو که هست من همشودارم میگم بــا تو بــه آسمون مــی رم بـا تـو یه آدم دیـگم اجـازه هست یه لحظه هم دیگه ازت جدا نشم؟ گول گـلارو نخـورم، محــو ســتاره ها نشــم ؟ اجازه می دی که بگم، مـن مال تو، تـو مـال من؟ من از توخواهش می کنم که زیر وعده هات نزن اجــازه ی تــو دسـت تـو ، اجـازه مـن دسـت تو خنده ی من خنده ی تو ، شکست من شکست تو
اجازه میدی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ |
|
2 نوشته شده در
شنبه نوزدهم آذر 1384ساعت 20:38 توسط افشین و راشین |
|
|
تنهایی
|
باز هم تک و تنها به تو می اندیشم و از دوریت به درگاه خداوند متصل می شوم و از او که بهترین پناهگاه برای عاشقان است عاجزانه درخواست می کنم که همیشه در کنار تو باشم ای خدای مهربان کمکم کن که بتوانم این لحظه های سخت را تحمل کنم |
|
2 نوشته شده در
شنبه نوزدهم آذر 1384ساعت 11:16 توسط افشین و راشین |
|
|
دوستت دارم
|
![]() دوستت دارم ، دوستت دارم
اين كلمه را از حفظ نمی گويم ، اين كلمه مقدس را از ته دلم می گويم .آری از ته دلم با صدای آهسته می گويم كه دوستت دارم
|
|
2 نوشته شده در
شنبه نوزدهم آذر 1384ساعت 11:12 توسط افشین و راشین |
|
|
چگونه بسويت بيايم؟
|
|
ای ستاره آسمان شب های تيره و تار من، با اين فاصله ای که بين من و تو ميباشد چگونه بوسيدن آن چهره درخشانت ميسر است؟ ای مهتاب آسمان شبهای دلتنگی من، با اين فاصله ای که بين من و تو ميباشد چگونه پاک کردن آن اشکهای روی گونه درخشانت ميسر است؟ ای آسمان آبی من، بين من و تو فاصله ای است، پس چگونه دستم را بر روی گونه نازنينت بکشم و تو را نوازش کنم؟ آری من ستاره می شوم و به آسمان زندگی می آيم تا بر چهره درخشانت بوسه بزنم آری ای مهتاب من، پرنده شبانه می شوم تا به آسمان بيايم و آن اشکهای پر از مهرت را از روی گونه های درخشانت پاک کنم و ای آسمان آبی ام، خورشيد می شوم تا در دل آبی و پر ازعشقت برای هميشه بنشينم، شب را با آن وسعت آبی ات آشتی ميدهم تا برای هميشه آبی بمانی دلم به درد آمده از اين فاصله، دلم به درد امده از اين انتظار ودوری بين ما ای ستاره درخشانم شبها با ديدن تو آرام می شوم، و ای آسمان روزها نيز که دل آبی ات را ميبينم عاشق تر از هميشه می شوم چگونه ميتوانم دستانت را در دست بگيرم وقتی بين ما اينهمه فاصله است؟ انتظار ميکشم تا شايد خداوند بالهايی را به من هديه دهد که با اين بالهای پر غرورم به سوی تو پرواز کنم و دستان گرمت را در دست بگيرم کاش تو ای آسمان من، دل آبی ات ابری شود و از گونه هايت اشک بريزد تا شايد قطره ای از اشکهايت بر گونه من بريزد تا احساس آرامش وعاشقی کنم کاش تو ای ستاره من، فرشته ای بيايد و تو را در سبد بگذارد و آن سبد پر از محبت و عشق را به من هديه دهد و کاش ای خورشيد من، کاش غروب عاشقی زودتر فرا رسد تا زمانی که در پشت کوه ها ميروی و به زمين نزديک می شوی احساس نزديکی با تو داشته باشم ای خورشيد من غروب ها را خيلی دوست دارم چون تو بيشتر از همه لحظه ها به من نزديکتری و ميتوانم چهره ات را از نزديک ببينم سپيده آسمان را نيز دوست دارم چون سحرگاه از پشت کوه ها بيرون می آيی و سلامی عاشقانه به من ميکنی ای خورشيد من، از ظهرهای تابستان نفرت دارم، چون تو در آن زمان در بلندترین نقطه آسمان میدرخشی انتظار می کشم، تا شايد پرنده يا ستاره يا خورشيد شوم، و يا شايد هديه ای به من برسد که تو را بيشتر از هميشه در کنار خودم احساس کنم و ببينم شايد در خواب ستاره يا خورشيد و يا پرنده شوم، اينک که اينها همه يک رويا و يک احساس عاشقی است پس ای آسمان آبی ام، من خودم را به آتش می کشم تا باد عاشقی آن دود غليظ مرا که از سوختنم به سويت بلند ميشود به سوی تو بياورد تا بتوانم تو را احساس کنم و برای مدتی آن دود که از تن سوخته ام بلند شده است در دلت بنشيند و بعد نيز از اين دنيا وداع بگويم آری من برای رسيدن به تو جان خواهم داد |
|
2 نوشته شده در
جمعه هجدهم آذر 1384ساعت 15:51 توسط افشین و راشین |
|
|
گوهر درخشان زندگی عشق است
|
|
پرنده عشق زیباست . گل عشق خوشبوست . صبر عشق پایان پذیر است . رسیدن به عشق شیرین است .دیدار عشق جاودانه است . بودن در کنار عشق فراموش نشدنی است . صفا و پاکی عشق همچون گل سرخی است که در گلزار سرسبز هر قلبی خودنمایی می کند .
پس تنها گوهر درخشان زندگی عشق است و همه چیز با عشق زیباست |
|
2 نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم آذر 1384ساعت 19:55 توسط افشین و راشین |
|
|
ای کاش
|
ای کاش می دانستی چقدر دوستت دارم به اندازه تمام دلهای عاشق به اندازه بزرگی تنهاییم ای کاش شاپرکان دست غم بر روی بالهایشان سرود شادی را بیاورند ای کاش درد غم را از زبان کبوتر های شکسته بال بشنویم ای کاش داغ دل پروانه به گوش شمع برسد و ذره ذره وجودش را آب کند ای کاش گرمای وجودت دستانم را گرم می کرد تا سردی گل یخ را می شکستم |
|
2 نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم آذر 1384ساعت 19:53 توسط افشین و راشین |
|
|
تقدیم به بهترینم
|
|
در این سرای خاموش،یاد گرفتم با ترنم عشقی پاک به زیباترین شکل تو را بسرایم وقتی خالق دوست داشتن تو هستی،با چه زبانی بگویم دوستت دارم
عزیزم اندکی از عشق تو را با دنیا عوض نمی کنم |
|
2 نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم آذر 1384ساعت 18:41 توسط افشین و راشین |
|
|
تولدت مبارک عزیزم
|
|
تولدت مبارک خوش اومدی ستاره اگر چه از راه دور فایده ای نداره شمعارو روشن کن و به جام دو تارو فوت کن نمیشه پیشت باشم فقط برام سکوت کن تو این روز طلایی نگو کمی غم داری بدون که دیوونه ای به نام راشین داری گونه های نازتو با عطر یاس می بوسم بعدش هر چی تولدباشه دیگه پیشت میمونم اون کیک رویاییتو ببر با دست نازت واسه همه بخون و برو سراغ سازت تو دل مث دریات هزار تا آرزو کن با من عاشق از دور بخون و گفتگو کن زادهء فصل پاییز ساکت ولی بی قرار که خیلی زود رسیده به قلهء افتخار روز تولد تو کسی شکار نمیره هیچ ماهیگیری حتی یه ماهی نمی گیره درسته که بهار نیست درسته که پاییزه هیچ برگی اما امروز از عشقت نمی ریزه بادکنکای رنگی شمع و گل فشفشه الهی زنده باشی تا آخرش همیشه
|
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم آذر 1384ساعت 20:34 توسط افشین و راشین |
|
|
تولدت مبارک عزیزم
|
|
وقتی که تو دنیا اومدی آسمون داشت می بارید.... ولی اون روز هوا نه بارونی بود و نه ابری این اشک فرشته ها بود که از آسمون می چکید چون یکی ازشون کم شده بود و اون یه نفر کسی نبود جز تو افشین عزیزم کسی در تالار ِانتظار ِسرنوشت شمارش معکوس خود را برای به دنیا آمدن یک فرشته دوست داشتنی آغاز کرده است.صدای بهم خوردن بال معصوم فرشته ها می آد انگار اومدن تو نزدیکه.... لمس ِبودنت مبارک عزیزم!! چه اقبالی داشت فصلی که تو تحویلش گرفتی... جان همین روز عزیز تولدت چند نفر سفارشش رو کرده بودند؟؟ چقدر مهربونی که گذاشتی روزهای هفته هرکدوم یه سال مزه کیک تولد تو رو زیر ساعتهای نازنینشون سپری کنند....امسال منت سر پنجشنبه گذاشتی... جمعه دق نکنه خوبه... افشین ِدوست داشتنی ِمن تولدت خیلی مبارک! من امروز به نیت گام نهادن تودر بیست ویکمین سال زندگی: بیست ویک هزار بار خدای برگهای مسافر پاییزی رو سجده می کنم. بیست ویک هزار بار سر به آسمون کرده دعات می کنم. بیست ویک هزار بار خوشبختیت رو از خدا می خوام. بیست ویک هزار بار روی بیست ویک برگ از دفتر خاطرات بیست ویک صفحه ایم مینویسم: عزیزم، بیست ویک بار به توان بیست ویک هزار بار آن عدد مجهول تولدت مبارک! افشین بیست ویک سالگیت مبارک! نه.... اصلا خیلی ساده افشین مهربون و دوست داشتنی من تولدت مبارک! کسی که بیست ویک هزار سال آینده هم عاشقته راشین آرزو می کنم سال دیگه همین روز پیش هم باشیم تا ابد |
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم آذر 1384ساعت 20:11 توسط افشین و راشین |
|
|
شمارش معکوس
|
|
۲ روز
|
|
2 نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم آذر 1384ساعت 15:7 توسط افشین و راشین |
|
|
عزيز من
|
|
عزيز من بهار من بازم بمون كنار من دلم مي خواد نگات كنم ناز دلم صدات كنم بهت بگم دوست دارم دوست دارم يه عالمه اگه همش با تو باشم بازم كمه بازم كمه تو همزبون تو مهربون مي خوام بگم پيشم بمون عزيز من نياز من تو خوب من خداي من فرشته ي نجات من با تو دلم غم نداره سخت جدا از تو بودن نگو كه راهي نداره تو عمر من تو جون من براي من تو بهترين تو شعر من اميد من تو قصه ي كتاب من فرشته ي نجات من با تو دلم غم نداره سخت جدا از تو بودن نگو كه راهي نداره |
|
2 نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم آذر 1384ساعت 14:58 توسط افشین و راشین |
|
|
قول میدی؟
|
|
حرف دلم اينه كه:جون اون حس هاي قشنگ زندگي تون نزارين عشق وعادت يكي بشه بهانه ي زندگي ام
عشق نابترين واژه در كنار زندگي است همانند دريا كه موج هايش صداي محبت رابه گوشم مي رساند قول مي دي هميشه همسفر جاده تنهاييم بماني؟ |
|
2 نوشته شده در
دوشنبه چهاردهم آذر 1384ساعت 16:3 توسط افشین و راشین |
|
|
عشق تو حق است ....................از هیچ کس عشقی ندیدم زیبایی تو حرف نداره ..................باید سکوت کرد
|
|
2 نوشته شده در
دوشنبه چهاردهم آذر 1384ساعت 15:54 توسط افشین و راشین |
|
|
شمارش معکوس
|
.
۳ روز |
|
2 نوشته شده در
دوشنبه چهاردهم آذر 1384ساعت 15:50 توسط افشین و راشین |
|
|
چشم انتظار تو در کوچه هاي شب
|
|
چشم انتظار تو در کوچه هاي شب
سر مِيکنم ترانه عشقت براي شب نسيم گمشده و انتظار من در لحظه هاي راکد و بي ادعاي شب شاِيد خِيال تو مهمان پونه هاست مست از گناه و لذت شب پونه هاي شب اشک از دو چشم تو تصوِير کودکي افتاده بر دل اِين غنچه هاي شب شمعي بِياد تو روشن کنار من اشکي بِياد تو بر گونه هاي شب ِيک شب بدون تو مِيمِيرم از غمت چشم انتظار تو در کوچه هاي شب
|
|
2 نوشته شده در
دوشنبه چهاردهم آذر 1384ساعت 15:44 توسط افشین و راشین |
|
|
شمارش معکوس
|
|
۴ روز
|
|
2 نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم آذر 1384ساعت 21:20 توسط افشین و راشین |
|
|
دوست دارم
|
|
اگه می گم....
اگه می گم که قول مي دم تا هميشه باهات باشم اگه می گم که حاضرم فداي اون چشات بشم اگه می گم توآسمون عشق من فقط تويي اگه می گم بهونه ي هر نفسم تنها تويي اگه می گم قلبمو من نذر نگاهت مي کنم اگه می گم زندگيمو بذر بهارت مي کنم اگه می گم ماه مني هر نفس راه مني ميشي برام خاطره ي قشنگ لحظه ي وصال ميشي برام باغبون ميوه هاي تشنه وکال ميشي برام ماه شباي بي سحر ميشي برام ستاره ي راه سفر ولي بدون هرجا باشي يا نباشي مال مني براي سعادت شبا شعرامو من داد مي زنم براي خوشبختي تو خدا رو فرياد مي زنم گفتم اين و بنويسم که بگم خیلی دوست دارم عزیزم... |
|
2 نوشته شده در
یکشنبه سیزدهم آذر 1384ساعت 11:2 توسط افشین و راشین |
|
|
شمارش معکوس
|
|
۵ روز
|
|
2 نوشته شده در
شنبه دوازدهم آذر 1384ساعت 21:0 توسط افشین و راشین |
|
|
عشق
|
|
درختان عاشق زمين اند و زمين عاشق درختان .
پرندگان عاشق درختانند و درختان عاشق پرندگان .
زمين عاشق آسمان است و آسمان عاشق زمين .
سراسر هستي در اقيانوس عظيم عشق به سر مي برد .
بگذار عشق نيايش تو باشد ، بگذار عشق عبادت تو باشد ... |
|
2 نوشته شده در
شنبه دوازدهم آذر 1384ساعت 20:53 توسط افشین و راشین |
|
|
حس عاشقی
|
حس عاشقی همينه، منو تو هواي پرواز |
|
2 نوشته شده در
جمعه یازدهم آذر 1384ساعت 23:39 توسط افشین و راشین |
|
|
شمارش معکوس
|
|
۶
روز مونده |
|
2 نوشته شده در
جمعه یازدهم آذر 1384ساعت 15:42 توسط افشین و راشین |
|
|
عشق
|
![]() عشق يعني دستهايم ماله توست / چشمهاي خسته ام دنبال توست / عشق يعني ما گرفتار هميم / دوستدار هم طرفدار هميم / هرچه ميخواهد دلش آن ميکند / ميکشد مارا و کتمان ميکند / عشق غير از تاولي پر درد نيست / هرکس اين تاول ندارد مرد نيست / آمدم تا عشق را معنا کنم بلکه جاي خويش را پيدا کنم / آمدم ديدم که جاي لاف نيست عشق غير از عين و شين و قاف نيست. |
|
2 نوشته شده در
جمعه یازدهم آذر 1384ساعت 15:37 توسط افشین و راشین |
|
|
مال من باش
|
|
در زمستان تو کوچه ها قدم می زدم.دل خسته از زندگی، پژمرده از بی کسی، دنیا بی مهر و بی رنگ به امید هیچ فردایی قدم می زدم.
که نوری قلبم را روشن کرد و گرمی محبتت مرا امیدوار کرد. زمستان برایم بهارشد، زندگی برایم معنی و رنگ گرفت. شکفتم وقتی تو را دیدم. با حضورت دنیا برایم عوض شد. عاشق شدم و عشق را در وجودت معنی کردم، که راستی تو معنای تمام عشق هستی. گفتم که دوستت دارم و با من بمان که بی تو سرگردانم.
|
|
2 نوشته شده در
جمعه یازدهم آذر 1384ساعت 11:47 توسط افشین و راشین |
|
ای تنها امید زندگی من بی تو بودن را چنان تجربه کرده ام که کویر آب را و با تو بودن را چنان بر گزیدم کـه جوانه خـاک را و تو ای تک چراغ شبهای تنهایی با من بودن را چنان بدان که زمین آفتاب را و چنان بخواه که سکوت عشق را می خواهد |
|
2 نوشته شده در
جمعه یازدهم آذر 1384ساعت 11:33 توسط افشین و راشین |
|
|
شمارش معكوس
|
|
از امروز شمارش معكوس شروع ميشه ميدونين چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ آخه هفته ديگه تو همين روز عشقم به دنيا مياد منم از امروز شمارش معكوس رو شروع كردم پس ميشمارم 7
|
|
2 نوشته شده در
پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 12:19 توسط افشین و راشین |
|
|
ستاره تو
|
|
می دونی؟ آسمون همیشه آبی نیست! همیشه هم صاف نیست! گاهی ابری گاهی بارونی و از آسمون همیشه هم بارون نمی باره ...
خب این طبیعتشه ولی همون موقع هایی هم که داره بارون میباره برو بنشین پای درد دل آسمون ببین چی میگه؟! چرا داره گریه می کنه؟! دلتو بده به آسمون عوضش ازش چند تا ستاره بگیر!
می دونی؟ گاهی آسمون پر ستاره است ولی یه ستاره میون اون ستاره ها بزرگتر و قشنگتر و درخشانتره این ستاره تو ءِ ! من اسمشو گذاشتم ستاره تو !
می دونی؟ وقتی با ستاره تو حرف می زنم وفتی بهش خیره میشم یا بهش چشمک می زنم همیشه ازم یه چیزی میپرسه! میگه: دوستم داری؟ منم میگم: دوستت دارم ...
ولی دیشب از من یه سوال دیگه پرسید!!! گفت: تو چرا هیچ وقت از من نمی پرسی که دوسِت دارم یا نه؟ منم ازش پرسیدم: تو چی؟ دوستم داری یا نه؟ میدونی چی گفت؟! گفت: قلبتو بده! گفتم: چه جوری؟ گفت: چشماتو ببند یه نفس عمیق بکش و خودتو رها کن قلبت پرواز می کنه و خودش میاد پیشم منم همون کاری رو کردم که ستاره گفت ستاره قلبمو گرفت و روش یه چیزی نوشت و بعد پسش داد نوشته بود دوستت دارم! نوشته ستاره تو رو قلبم مونده هنوزم هست تا آخرم می مونه چرا؟ چون بهم گفت: حقیقت هیچ وقت نابود نمیشه! چون چیزیه که باید وجود داشته باشه
راستی! بیا این دفعه که داره بارون میباره بریم پشت پنجره و به درد دل آسمون گوش کنیم! وقتی شب میشه بیا دوتایی به ستاره ها نگاه کنیم! وقتی می خواهیم بخوابیم به ماه شب بخیر بگیم! وقتی صبح میشه بیا طلوع خورشید رو که پر از عشقه نگاه کنیم!
باشه که عاشق بمونیم! تا آخرش! |
|
2 نوشته شده در
پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 10:13 توسط افشین و راشین |
|
|
وقتی تو آمدی
|
|
وقتي تو آمدي پاييز دلم بهار شد، كوير دلم گلستان شد.
وقتي تو آمدي قلب شكسته ام پر از عشق شد، زندگي ام پر از طراوت و تازگي شد تو مانند باراني بر روي من باريدي و تن خسته و غم زده مرا پر از طراوت عشق كردي تو مانند گلي در باغچه قلبم روييدي و قلب سوخته مرا تبديل به گلستان عاشقي كردي ![]() تو مانند مهتابي بر آسمان دلم تابيدي و دل تاريك مرا پر از نور عشق خودت كردي تو با گرماي وجودت زمستان سرد دلم را گرم گرم كردي وقتي تو آمدي احساس ميكردم دنيا مال من است چون تو دنياي مني وقتي تو آمدي خوشبختي را با تمام وجود حس ميكردم چون تو همان اميد زندگي مني تو كه آمدي مرغ عشقي كه در باغ دلم نشسته بود آواز عاشقانه اش را شروع به خواندن كرد … تو كه آمدي گذشته هاي تلخم را همه از صحنه دلم سوزاندم و همه را از ياد بردم. تو كه آمدي تمام خاطرات گذشته را در دفتر دلم سوزاندم، و همه را از صندقچه قلبم بيرون ريختم و از يادم بردم! ![]() تو كه آمدي عاشقي برايم پر معنا تر از گذشته شد، كلام دوست داشتن مقدس تر از هميشه شد، و داستان ليلي و مجنون برايم واقعي تر از قبل شد! تو كه آمدي تنهايي به عزا نشست، غم سفر كرد و قلبم به استقبال عشق رفت وقتي تو آمدي ساحل درياي دلم پر از مرواريد و صدف شد، و ديگر در كنار ساحل تنها نبودم تو نيز در کنار من بودي...! تو كه آمدي شبهاي شهر ستاره باران شد، دروازه شهر گلباران شد ! تو مانند يك نواي عاشقانه در قلبم نشستي و قلب مرا با آن نواي آرامت پر از محبت كردي تو مانند پرنده اي در دلم نشستي و با پروازت در آسمان دلم، به من غرور پرواز به دشت عشق بخشيدي تو مانند يك خاطره شيرين در دفتر عشقم مي ماني و خواهي ماند ! دفتر عشق را همراه با كلام مقدس تو و با تمام خاطرات شيريني كه با هم داشتيم در صندقچه قلبم ميگذارم و كليدش را به دست حق ميسپارم ! |
|
2 نوشته شده در
پنجشنبه دهم آذر 1384ساعت 10:8 توسط افشین و راشین |
|
زیبایی دنیا را تنها آن لحظه که به چشمان تو نگریستم دریافتم و از آن پس هیچ لحظه ای از عمرم را بدون اندیشه تو سپری نشد اگر عمر من تنها یک شب باشد آرزو دارم همان یک شب را با تو بگذرانم چرا که محبوبم این دنیا تنها هنگامی زیباست که در کنار تو باشم عشق من تمنای زندگی با تو را در دل دارم و دوست دارم هر شب در عشق تو صبح گردد من دلبسته عشق تو شدم و دیدی که به عشقت پاسخ دادم تو اجازه دادی که عشقت را در دل احساس کنم پس با قلبم تو را صدا می کنم اگر عمر من تنها یک شب باشد آرزو دارم همان یک شب را با تو بگذرانم |
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه نهم آذر 1384ساعت 9:56 توسط افشین و راشین |
|
|
محاکمه عشق
|
|
محاكمه عشق...
|
|
2 نوشته شده در
سه شنبه هشتم آذر 1384ساعت 19:5 توسط افشین و راشین |
|
|
دوست دارم تا ابد بهترینم
|
|
من و تو عاشقونه
یه روز تو باغ خورشید به همدیگه رسیدیم نگات نگامو دزدید میون باغ خورشید یه عهد تازه بستیم که مال هم بمونیم پیمان عشقو بستیم گفتی اگه ببینم یاد من از دلت رفت یادم تورا فراموش یادم تو را فراموش گفتم که شعله ی عشق حتی اگه بمیرم در من نمیشه خاموش در من نمیشه خاموش دوست دارم تا ابد بهترینم |
|
2 نوشته شده در
سه شنبه هشتم آذر 1384ساعت 16:54 توسط افشین و راشین |
|
|
ای تو خوب بی نهایت....
|
|
ای سزاوار محبت
ای تو خوب بی نهایت همه ذرات وجودم به وجودت کرده عادت به خدا دوست داشتن تو هم یه عشقه هم عبادت با نوازشهای دستت سوختن از تب رو شناختم تب عشقی آتشین که من به اون قلبمو باختم |
|
2 نوشته شده در
سه شنبه هشتم آذر 1384ساعت 16:38 توسط افشین و راشین |
|
|
عشق ، يار مهربان زندگي ؛ بادبان و نردبان زندگي ...عشق يعني دشت گلكاري شده ؛ در كويري چشمه اي جاري شده ...يك شقايق در ميان دشت خار ؛ باور امكان با يك گل بهار ...در خزاني برگريز و زرد و سخت ؛ عشق تاب آخرين برگ درخت ...عشق يعني روح را آراستن ؛ بي شمار افتادنو برخاستن... عشق يعني زشتي زيبا شده ؛ عشق يعني گنگي گويا شده...عشق يعني مهرباني در عمل ؛ خلق كيفيت به زنبور عسل ...عشق يعني گل به جاي خار باش ؛ پل به جاي اينهمه ديوار باش ...عشق يعني يك نگاه آشنا ؛ ديدن افتادگان زير پا...زير لب با خود ترتم داشتن ؛ بر لب غمگين تبسم كاشتن ...عشق ، آزادي ، رهايي ، ايمني ؛ عشق زيبايي ، زلالي ، روشني...عشق يعني تنگ بي ماهي شده ؛ عشق يعني ماهي راهي شده...عشق يعني آهويي آرام و رام ؛ عشق صيادي بدون تير ودام...عشق يعني برگ روي ساقه ها ؛ عشق يعني گل به روي شاخه ها...عشق يعني از بديها اجتناب ؛ بردن پروانه از لاي كتاب...در ميان اين همه غوغا و شر ؛ عشق يعني كاهش رنج بشر ...اي توانا ، ناتوان عشق باش ؛ پهلوانا ، پهلوان عشق باش...اي دلاور ، دل به دست آورده باش ؛ در دل آزرده منزل كرده باش ...عشق يعني تشنه اي خود نيز اگر ؛ واگذاري آب را بر تشنه تر...عشق يعني ساقي كوثر شدن ؛ بي پر و بي پيكر و بي سر شدن ...عشق يعني خدمت بي منتي ؛ عشق يعني طاعت بي جنتي ...گاه بر بي احترامي ، احترام ؛ بخشش و مردي به جاي انتقام ...عشق را ديدي خودت را خاك كن ؛ سينه ات را در حضورش چاك كن ...عشق آمد خويش را گم كن عزيز ؛ قوت ات را قوت مردم كن عزيز ...عشق يعني مشكلي آسان كني ؛ دردي از درمانده اي درمان كني ...عشق يعني خويشتن را گم كني ؛ عشق يعني خويش را گندم كني...عشق يعني نان ده و از دين مپرس ؛ در مقام بخشش از آيين مپرس ...هركسي او را خدايش جان دهد ؛ آدمي بايد كه او را نان دهد ...در تنور عاشقي سردي مكن ؛ در مقام عشق نامردي مكن...لاف مردي ميزني مردانه باش ؛ در مسير عاشقي افسانه باش...دين نداري مردمي آزاده باش ؛ هرچه بالا ميروي افتاده باش ...در پناه دين ، دكانداري مكن ؛ چون به خلوت ميروي كاري مكن...عشق يعني ظاهر باطن نما ؛ باطني آكنده از نور خدا ...عشق يعني عارف بي خرقه اي ؛ عشق يعني بنده ي بي فرقه اي...عشق يعني آنچنان در نيستي ؛ تا كه معشوقت نداند كيستي ...عشق يعني ذهن زيباآفرين ؛ آسماني كردن روي زمين ...عشق گويد مست شو گر عاقلي ؛ از شراب غيرانگوري ولي...هركه با عشق آشنا شد مست شد ؛ وارد يك راه بي بن بست شد ...كاش در جانم شراب عشق باد ؛ خانه جانم خراب عشق باد...هركجا عشق آيد و ساكن شود ؛ هرچه ناممكن بود ممكن شود...در جهان هر كار خوب وماندنيست ؛ رد پاي عشق در او ديدنيست ...در جهان هر كار خوب وماندنيست ؛ رد پاي عشق در او ديدنيست...شعرهاي خوب ديوان جهان ؛ سر عشق است و سرود عاشقان...سالک .آري.عشق رمزي در دل است.شرح و وصف عشق کاري مشگل است ...عشق يعني شور هستي در کلام: عشق يعني شعر مستي. والسلام |
|
2 نوشته شده در
سه شنبه هشتم آذر 1384ساعت 12:13 توسط افشین و راشین |
|
|
ميتونم تو لحظههاي بيكسيت، واسه تو مرحم تنهايي باشم بذار از اینجا به بعد مردم ما منو مجنون تو شعرا بدونن |
|
2 نوشته شده در
دوشنبه هفتم آذر 1384ساعت 12:56 توسط افشین و راشین |
|
|
به انتظارت خواهم ماند
|
ای بهترینم به انتظارت خواهم ماند ٫ تا ابد برای همیشه. زیرا می دانم که بسویم خواهی آمد پس با همهء توانم تلخی این انتظار را تحمل میکنم . به انتظار خواهم ماند زیرا قلب من با هر طپش آهنگ خاطرات خوش را می نوازد . قلبی که در ان خاطره ها و خوشی ها تا ابد مدفون است . حتی اگر بدانم روزی جسم تو بسوی من باز نمیگردد باز هم به انتظار می نشینم شاید روزی صدای پائی را بشنوم که از آن تو باشد......... |
|
2 نوشته شده در
دوشنبه هفتم آذر 1384ساعت 12:52 توسط افشین و راشین |
|
|
اگه
|
اگه فرش زير پام زمين خدا باشه |
|
2 نوشته شده در
یکشنبه ششم آذر 1384ساعت 21:15 توسط افشین و راشین |
|
|
I MISS YOU
|
|
اگر معنای عشق را درک کرده ام به برکت وجود توست تو شگفت انگیزی سزاوارو دوست داشتنی نه کسی هرگز چون تو بوده و نه کسی چون توخواهد بود تو یگانه ای و بدیع وهر انچه که از تو چنین موجودی بی همتایی ساخته در خور عشق است |
|
2 نوشته شده در
یکشنبه ششم آذر 1384ساعت 21:9 توسط افشین و راشین |
|
|
محال
|
|
2 نوشته شده در
یکشنبه ششم آذر 1384ساعت 21:4 توسط افشین و راشین |
|
|
عشق من
|
|
من یه عاشق غریب, یه بهاره خسته ام تو خزون فاصله,من بی تو شکسته ام تو نمی شناسی منو,تو نمیدونی کیم با حضور سایه ها,من پر از تاریکیم شایدم حسم بکنی,منو تو ترانه هام شایدم برای تو , یه غریب اشنام تو همون ستاره ای,که پر از ترانه ای تو برام رنگ غزل,سبز عاشقانه ای خط به خط عشق منو ,تو ترانه هام بخون منو افتابی بکن , ای بهار بی خزون |
|
2 نوشته شده در
یکشنبه ششم آذر 1384ساعت 21:0 توسط افشین و راشین |
|
افشین عزیزم وقتی دلم برات تنگ می شه به آسمون نگاه می کنم شاید عکس تو رو توی ماه ببینم اما نمی دونم چرا هر وقت دل من می گیره آسمون هم گریه اش می گیره. من هم به همراه آسمون گریه می کنم.همیشه گریه آسمون را می بینی اما هیچوقت اشکهای من را نمی بینی. آسمون فقط اشک می ریزد اما من ازدوری و دلتنگی تو می بارم. افشین جون فقط خدا می دونه چقدر دوست دارم. |
|
2 نوشته شده در
یکشنبه ششم آذر 1384ساعت 11:40 توسط افشین و راشین |
|
|
وما دیشب ای عشق با تو به بال سکوتی همه سبز به آن سوی هستی فراسوی بودن صمیمانه رفتیم چقدرصاف بود آسمانش چه آب زلالی از آن چشمه آواز می خواند چه گلهای سرخی در آن دشتها بود چه آرام خوابیده بودند صدها کبوتر به شاخ چناری که برگهایش به ما لبخند می زد چقدر لاله دیدیم سوسن و شقایق چقدر دنیا قشنگ بود در آن حوالی چقدر نام تو نقش دیوار ها بود چقدر ساده بودی صمیمی چقدر چشمهای نگاهت وسیع بود....؟ |
|
2 نوشته شده در
یکشنبه ششم آذر 1384ساعت 10:0 توسط افشین و راشین |
|
|
معنای زنده بودن
|
|
معنای زنده بودن من با تو بودن است. کنار تو مفهوم زندگیست معنای عشق نیز در سر نوشت من با تو ، همیشه با تو برای تو زیستن است. |
|
2 نوشته شده در
یکشنبه ششم آذر 1384ساعت 9:49 توسط افشین و راشین |
|
|
اين شعرم مثله هميشه تقديم به تنها اميده زندگيم
كه ازعشقه به او كلمه ي عشق رادرك كردم واز عشقه ديوانه وارم به او عشق پاك به خدا عشقه به معبود را درظرف ادراكم صرف كردم
عشق راه رفتن ميان ستاره هاست مانند خوردن نسيم بر گونه هاست عشق براندوه رفتن قصه اي آشناست عشق يعني انتظاري بي انتها عشق همچون سرابي بي من تهاست عشق راه رسيدن به عرشياست |
|
2 نوشته شده در
شنبه پنجم آذر 1384ساعت 23:51 توسط افشین و راشین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندها |
|
hitking اتاق تاریک من یه زندگی |
|
RSS
|
salam irani