تبليغاتX
کلیسای عشق
کلیسای عشق
در صنعت امروزی دل مهر و وفا جنس گران است
گذاشتمش تو قلبم

خواستم عشق رو تو دستام بگيرم ، ولي جا نشد .

پس گذاشتمش تو جيبم ، ولي جا نشد .

در كيفمو باز كردم ، ولي جا نشد .

تصميم گرفتم ببرمش تو اتاقم ، ولي جا نشد .

بنابراين يه خونه براش گرفتم ، ولي جا نشد .

با خودم گفتم : يه باغ ! آره ! ولي جا نشد .

حتما تو كره ي زمين جا مي شه ، ولي جا نشد .

پس گذاشتمش تو قلبم ، حالا ديگه جاش خوبه خوبه !

تازه مي فهمم اين كه مي گن دل آدم مي تونه

از دنيا هم بزرگتر باشه يعني چي .

2 نوشته شده در  شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت 21:2  توسط افشین و راشین | 
امشب
هرگز کسی مرا درک نکرد

امشب دوباره با نگات             شهر دلم چراغونه

  تو آسمون چشم من              امشب ستاره بارونه

 ...............

 امشب بياد چشم تو               دوباره بيدارم بيا

   بيا كه چشم من ميخواد          هزار بار بازم تو را

         بيا به خوابم نازنين                  اين چيز هست كمترين

    خواسته ي من روي زمين

2 نوشته شده در  شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت 20:58  توسط افشین و راشین | 
حرف آخرم را به تو بگویم : من تو را دوست دارم
روزها من بودم و سایه و... شب ها من بودم و مهتاب و...
هر دم یک نگاه... و هر ساعت منتظر آن دم... و هر شب منتظر آن دم...
و دیگر هیچ ...
نگاه های ممتد مانند ستاره های دنباله دار... شاید آغاز فصل آشنایی!!!
مات و مبهوت...سرگشته وحیران...
و همراهی لبخندهای زیبا با نگاه های مهربان .
ساده بگویم : من،من نمی دانم چگونه بگویم که می خواهمش؟
و باز هم نمی دانم که من آیا می توانم
خود را به داستان خنده های زیبا برسانم؟
و آخر هم نمی دانم که چگونه نگاه های سرد خود را
با نگاه های گرمش همراه سازم؟
و اما...انتظارعبور او از فرش چشمان من مرا امیدوار به شبی زیبا می کرد .
گذشت و گذشت و گذشت.
روزها منتظر شب و او می ماندم .
کم کم باور کرده بودم که روزی به سرزمین مهربانی خواهم رسید.
آری، او بهانهً خوبی بود . بهونه ای برای دوستی من با خدا...
آه ، خسته شده بودم . و منتظر گفتن گفته ای که از گفتنش می ترسیدم.
اما ، من عاقبت گفتم.
خدا می داند که زیباترین سلام دنیا را من آن شب گفتم .
اما نمی دانستم جواب مرا به کدامین صورت خواهد داد؟
آیا خشم ، آیا نفرت ، آیا هم نفرت ، هم خشم؟
چه زیبا بود... سلام را علیک گفت.
پاهایم سست شده بود . دیگر نمی توانستم بایستم .
اجازه گرفتم و گفتم که ... گفتم که ... من ، من ، تو را ، تو را می خواهم.
او می دانست که خواستنش دوای درد من است .
_ و من هم می دانستم خواستنم مرهمی بر درد دل اوست._
نیمکت زرد تنهایی من ، ما را به میهمانی خود دعوت می کرد
و ما هم او را به هم نشینی و هم صحبتی.
اما... سکوت بیداد می کرد. صدایی شنیده نمی شد ،
حتی زوزهً باد خشمگین هم ... !
میهمانی عجیبی بود . من لبریز از خواستنش بودم .
نمی دانستم حرفهایم را چگونه آغاز کنم؟
شاید حرف هایم خوب نباشد. عاقبت گفتم بسم اللّه و دل به دریا زدم و ...
چه قدر حرف می زنم . هیچ کس نیست مرا بگیرد ؟
خودمونی بگم : جو مرا گرفته بود .
دیگر نگفتم و او گفت . و باز هم گفت...
حال بیش از روزهای قبل هم دیگر را باور کرده بودیم .
آیا من و خنده با هم آشناتر خواهیم شد؟ و آیا من را می پذیرد ؟
یک روز ... دو روز ... شاید فکر کردن ؟
نمی دانم . شاید فکر کردن بهانه ای بیش نبود؟ نمی دانم!
اما ، اما او قبول کرد ...آری، او دعوت مرا اجابت کرد ...
شاد بودم ، خوشحال تر از پرنده ها .
با تمام وجود منتظر روزهای و شب های با تو بودن بودم .
حال ، چند صباحی می گذرد از آن ایام .
اما من ... باز هم حیران تر از آن روزها هستم.
آری ، روزهای خوبی بود . ایا قصه خنده های زیبا مرا پذیرفته است .
ای خدای من آیا این داستان حقیقت دارد ؟
و اما امروز می گویم : تو را من دوست می دارم .
من وافشین دوست بودیم و همدیگر را دوست داشتیم
و امروز دوست هستیم و یکدیگر را بیشتر دوست داریم .
آری، من و مهربانم عاشق شده ایم . اما ، نه می داند
و نه می دانم فرجام این عشق چیست ؟
من امید دارم به فردایی بهتر با او ...
و هراسانم از روزی که او کنار من نباشد !
شب و روز از پی هم می گذرند ...من او را در کنار خود دارم
و بیش از هر چیز دیگری او را می خواهم
ولی می گویم : کاش آن روز هرگز نیاید که آن روز
تو ، ای دوست من دوست نداشته باشی که من باشم .
کاش پایان قصه من و تو را می دانستم .
کاش ، کاش آخر قصه ما مثل آخر داستان شیرین و فرهاد نباشد.
اما تو ...
تو این را بدان : اگر روزی تورا نداشته باشم ،
آن روز از عشق تو ، من می میرم .
کاش هر روز من دیروز می شد . دیروزی که
می دانستم تو در کنار من هستی ... و ما در کنار هم .
و باز هم می گویم و با تمام وجود فریاد می زنم :
من امروز تو را برای تو دوست دارم
و من تو را اینک بیش از پیش می خواهم .
حرف آخرم را به تو بگویم : من تو را دوست دارم
2 نوشته شده در  شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت 10:12  توسط افشین و راشین | 
تو کیستی؟؟؟

تو کیستی  که  من  اینگونه  بی  تو  بی تا بم ؟

                                     شب  از هجوم  خیالت نمی برد خوابم

  تو چیستی که من از هر موج تبسم تو

                                      بسان قایق سرگشته روی گردابم

   من از کجا سر راه تو آمدم نا گاه

   چه کرد با دل من آن نگاه شیرین آه

  کدام نشاء دویده ست  از  تن تو

                                                 در  من؟

  که  ذره های وجودم  تو  را  که  می بیند

                                                   به  رقص می آید

                                                                   سرود  می خواند

2 نوشته شده در  شنبه بیست و نهم بهمن 1384ساعت 9:45  توسط افشین و راشین | 
تويی بهونه ی من

ای چراغ هر بهانه از تو روشن از تو روشن

ای که حرفهای قشنگت منو آشتی داده با من

من و گنجشکای خونه دیدنت عادتمونه

به هوای دیدن تو پر میگیریم از تو لونه

باز میای که مثل هر روز برامون دونه بپاشی

من و گنجشکا میمیریم تو اگه خونه نباشی

همیشه اسم تو بوده اول و آخر حرفام

بس که اسم تو رو خوندم بوی تو داره نفسهام

عطر حرفهای قشنگت عطر یک سحرا شقایق

تو همون شرمی که از اون سرخه گونه های عاشق

شعر من رنگ چشاته رنگ پاک بی ریایی

بهترین رنگی که دیدم رنگ زرد کهربائی

من و گنجشکای خونه دیدنت عادتمونه

به هوای دیدن تو پر میگیریم از تو لونه

2 نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم بهمن 1384ساعت 20:59  توسط افشین و راشین | 
دوست دارم
  

آيينه ی بی غبار يعنی: دل تو

زيبايی روزگار يعنی: دل تو

پاييز شکسته بال يعنی: دل من

سرسبز ترين بهاريعنی: دل تو

2 نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم بهمن 1384ساعت 20:46  توسط افشین و راشین | 
دوست دارم...

امشب دلم گرفته....

امشب با ستاره زندگیم حرفی داشتم....

امشب با خو د پیمانی بستم.پیمانی برای همیشه...پیمانی برای ابدیت...که گرچه کنارم باشی یا نباشی گرچه دوستم داشته باشی یا نداشته باشی...گرچه روزی رهایم کنی و بروی

                                 به یادت بمانم و برایت بمیرم

برایت ترانه محبت بخوانم....و بی صدا و آرام در گوشت نجوا کنم........

                           دوست دارم......به اندازه تمام دنیا و تمام زندگیم

2 نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم بهمن 1384ساعت 20:37  توسط افشین و راشین | 
ماهم مي شوي آيا

 شبي در شب ترين شبها، تو ماهم مي شوي آيا

 تو تسليم تماشاي نگاهم مي شوي آيا

 شبيه يك پرنده، خيس از باران كه مي آيم

 تو با دستان پر مهرت، پناهم مي شوي آيا

 پس از طي كردن فرسنگها راهي كه مي داني

 كنار خستگيها، تكيه گاهم مي شوي آيا

 شناكردن ميان خاك را بد من بلد هستم

 تو اقيانوس موج آماج را هم مي شوي آيا

 نگاه ناشيانه من به هستي داشتم عمري

 تو تصحيح تمام اشتباهم مي شوي آيا

 ا گر بي روز و بي تقويم ماندم من

 به و صل فصلهايت، سال و ماهم مي شوي آيا

 براي دوستم داري گواهت بوده ام عمري

 براي دوستت دارم گواهم مي شوي آيا

 شب افسانه اي با تو طلوع تازه اي دارد

 تو در صبح اساطيري پگا هم مي شوي آيا

 صبور و ساده اي اما ،عميق و ژرف،عشق من

 براي حرف نجوا، نعره چاهم مي شوي آيا

 پس از صد سال ا گر بد ترجمه كردي نگاهم را

 به پاس اشكهايم عذر خواهم مي شوي آيا

 تو شيرينتر از آن هستي كه شادابيت كم گردد

 و از خود تلخ مي پرسم تباهم مي شوي آيا؟؟؟؟؟
؟

2 نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم بهمن 1384ساعت 15:7  توسط افشین و راشین | 
يك كاری كردی

يك كاری كردی به قلبم كه بدونِت حتی مردن  

سخته حتی بی تو خوندن ، لذت از زندگی بردن

يك كاری كردی كه از ياد ، نميری حتی يك لحظه

درد عشقت كرده پيرم ، اما باور كن می ارزه   

ديدن تو گر چه از دور، واسه من يك جور اميده

يك چيزی مثل يك جادو، كه به من رهائی می ده

اين مهم كه می دونم واسه من چقدر عزيزی

من كه جام عشق را دادم چه بنوشی چه بريزی

2 نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم بهمن 1384ساعت 14:27  توسط افشین و راشین | 
گوش کن

  گوش کن!!! ميشنوی؟... يه بار ديگه گوش کن حتما ميشنوی  

صدای قلبمو می گم ... آن که تنها برای تو و به خاطر تو می زند!!!

وجودت گرما بخش جانم گشته...حضورت آرامش بخشا افکارم

می دانم که خود نيک می دانی چگونه تمام وجودم تو را می طلبد

لحظه وصال شيرين خواهد بود اگر اينها خيال نباشد

   

هنوزم می گم دوست دارم

2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384ساعت 21:21  توسط افشین و راشین | 
به هنگام غروب ......

            

به هنگام غروب پلكهاي آزرده خود را به روي هم مي نهم و بهترين  تصورات ممكن را در ذهنم  به تصوير ميكشم، تجسم خوبيها و آن چيزي نيست ! جز با تو بودن !

با تو بودن درزير باران  با شاخه اي از گل نرگس بر دست ..در يك خيابان بي انتها و مملوء از درختان سرو و بيد ..سروهاي قدكشيده و بيدهاي خميده پاي پياده  با چشماني خيره شده بر تو و قلبي پر احساس  و قطره اشكي بر گونه هاي سرخ شده از سرما  با زمزمه اي برلب و نجوايي در گوش و تكرار دوستت دارمهاي تو و من....

            

2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384ساعت 21:15  توسط افشین و راشین | 
اين دنيا چقدر ارزش داره ؟

خدايي اين دنيا چقدر ارزش داره ؟

ارزش اينو داره كه من ، كه تو ، قلب همديگه رو بشكنيم

به خدا نداره

هيچ چيز ارزش قلب من و تو رو نداره

پس يه كاري كن

بيا قول بديم

قول بديم كه هميشه مواظب قلب همديگه باشيم

آره

مطمئن باش اينجوري واسه هميشه تو قلب هم جاودانه مي شيم .

دوست دارم...

2 نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1384ساعت 20:8  توسط افشین و راشین | 
نمیدونی که تو دنیای منی

اون منم یه مسافر تک وتنها

                                 اون تویی یه ستاره تو شبهام

نمیدونی که تو دنیای منی 

                                غم  دیروز  شوق فردای منی

همه روزا همه شبها فکرتم

                               نمیدونی که چقدر عاشقتم

دیگه هیچی واسه من بی تو معنا نداره

                               آخه هیچکی غم  عشق من تنها رو نداره

دل عاشق دل خسته بیتو همراهی نداره

                              آخه هیچکی تو رو ای گل مثه من دوست نداره

 

2 نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384ساعت 23:23  توسط افشین و راشین | 

 اینروزا احساس می کنم که دیگه درد نبودنت رو نمیشه تحمل کرد.

 حتی اگه بخوام هم دیگه نمی تونم . نه نمی تونم .. آخ خدا ، خیلی خستم ..خیلی....

 

 تک فرشتهً وجودم،

 اگر چه از تو دورم 

 اما ریسمان محبت تو را به من وصل کرده است.

  پادشاه سرزمین تنهاییم،

 تک نوازندهً  غربت دور

 اندازهً  وسعت  تنهاییم<دوستت دارم>>

 به اندازهً همهً  آن روزهایی که حسرت نبودنت دیوانه ام کرده بود << دوستت دارم >>

 کاشکی دوست داشتن نشان دادنی بود تا به تو نشان می دادم   که چقدر << دوستت دارم>>

 

 نمیدانم تو میدانی دل من در هوای دیدنت بی تاب گردیده، سراپای وجودم آب گردیده

 نمی دانم تو میدانی ز هجرت دیدگانم پر ز خون گشته، درون بسترم همچو شمع می سوزم، برای دیدن رویت دو چشم اشکبارم را به روی ماه می دوزم . نمی دانم تو می دانی درون بسترم من سخت می گریم و اکنون در فضای خاطرم می پیچد که

                   <<بی تو می میرم >>

2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1384ساعت 22:51  توسط افشین و راشین | 
happy valentin day
پس از با خبر شدنِ پادشاه از این قضیه برای سر والنتین مقدس جایزه تعیین شد
 
 
و او زندانی شد.
 
 
وقتی در زندان بود بسیاری از كسانی كه او آنها را به عقد هم در آورده بود به
 
 
دیدنش رفتند
ولنتاین در قرن اول میلادی در روم زندگی می كرد
 
 
در آن زمان روم تحت سلطه پادشاهی جنگجو به نام كلادسیوس بود كه دوست
 
 
داشت سربازان برای حضور سپاهش در جنگ داوطلب شوند ولی مردها
 
نمیخواستند بجگند، و كلادسیوس این كمبود سرباز را ناشی از سستی مردها در
 
ترك عشق می دانست، پس همه نامزدی ها و ازدواج ها ملغی اعلام كرد،
 
همانطور كه گفته شد ولنتاین كه در آن زمان یك كشیش بود با او به مبارزه
 
برخاست و به همراه ماریوس مقدس عزم خود را جزم كردند تا زوج های جوان
 
 
را به طور سری به عقد هم درآورند
آنها
 
 گل و نامه های محبت آمیز خود را از بالای دیوار زندان پرتاب می كردند.
 
تا اینكه سرانجام در روز 14 فوریه سال 269 قبل از میلاد به قتل رسید.
 
یكی از ملاقات كنندگان او دختر زندانبان بود، روزها به دیدارش می آمد و چند
 
ساعتی با هم صحبت میكردند
 
روزی كه قرار بود والنتاین كشته شود نامه ای برای تشكر از دختر زندانبان
 
 
نوشت كه با جمله “Love from your valentine” خاتمه یافت.
 
در سال 496 بعد از میلاد، پاپ جلاسیوس 14 فوریه را به افتخار او روز
 
 
ولنتاین نامید. از سالها قبل روز 14 فوریه كسانی كه یكدیگر را دوست داشته اند
 
برای هم هدایایی ساده ای چون گل می فرستادند
 امروز در اکثر نقاط جهان این روز رو جشن می گیرند و عشاق در این روز با
 
 
خریدن هدایایی مثل شکلات و عروسک که اکثرا خرس هست و شاخه گل رز و
 
 
کارت تبریک ولنتاین بهم علاقشون رو نشون میدن
سلام
آره فردا روز عشقو عشاق
من چون شاید فردا نتونم آپ کنم امشب این این روزو
 پیشاپیش اول به عشق خودم افشین تبریک میگم
بعدش به تمام کسانی که واقعا عاشقن
افشین جونم ولنتاین مبارک
امیدوارم هر سال همین موقع بتونم بهت تبریک بگم
 
 
happy valentin Day
 
2 نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1384ساعت 21:41  توسط افشین و راشین | 
برای تو

ط¯ظˆط³طھطھ ط¯ط§ط±ظ…

برای چشمان تو که برق چشمانم را زنده می کنند.

     برای دستان تو که گرمای عشق را خجالت زده می کنند.

         برای لبانت که جز ترنم های محبت را نمی بوسند.

              برای قلب مهربانت که جز عاطفه در آن نمی ماند.

 

برای تو می نویسم که وجودت همه خوبی و صفاست.

      برای تپش های قلبت که نبضم را به زدن وا می دارند.

           برای نگاه های پرمهرت که حسرت را در نگاهم زنده می کنند.

                حرفهایت که جوانم می کنند آرزوهایت که رویاهایم را قوت می بخشند.

 

برای تو که واژه خواستن با وجودت معنا می شود عاشقی به پایت می افتد و اشک های التماس دامانت را تمنا می کنند.

 

برای تو که با صدایت تیک تاک عقربه های ساعت رنگ می گیرد!

    برای تو که در بودنت آسمان آبی ست سپیده زیباست و شمارش ستارگان دیدگانم را به خواب می سپارند.

 

با توست که روز و شبم معنا دارد.

تنها برای تو می نویسم

برای تو ...

تقديم به اولين لبخندي كه خشكيد وتقديم به تمامي دلهاي شكسته ومنتظر

 وتقديم به تو اي تك ستاره شهر تنهايي من.
معناي زنده بودن من با تو بودنست آن لحظه اي كه بي تو سرايد مرا مباد
 مفهوم مرگ من در راه سرفرازي تو,در كنار تو مفهوم زندگيست معناي عشق نيز در سر نوشت من با تو,
هميشه با تو براي تو زيستن است...
2 نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم بهمن 1384ساعت 23:49  توسط افشین و راشین | 
من هنوز چشم به راهم

پیش چشمای قشنگت آسمون رنگی نداره


هنوز آسمون رویا تورو یاد من میاره


تو همون طلوع واژهتوی این ترانه هایی


تو همون واژه زیبا توی اوج این صدایی


تو همونی که ترانه با حضورش جون می گیره


تو همونی که ستاره نورشو از اون می گیره


بذا تا با این ترانه برسم به اوج رویا


آسمونی تر از آبی برسم به خواب دریا


برسم تا که بخونی برق اشکو از نگاهم


برسم تا تو بدونی من هنوز چشم به راهم

2 نوشته شده در  شنبه بیست و دوم بهمن 1384ساعت 11:43  توسط افشین و راشین | 
برای دیدنت میخوام

برای دیدنت میام تا اوج آسمونا

برای دیدنت میام تا اوج کهکشونها

برای دیدنت بشه تو خوابتم سر میزنم

برای دیدنت بشه تو آسمون پر میزنم

برای دیدنت بشه میام کنار پنجره

اونجا که هیچی نیست به جز منو تو و یه حنجره

برای دیدنت میخوام یه روز بارونی بیام

برای دیدنت میخوام یه شب نورانی بیام

برای دیدنت میخوام گلای مریم بگیرم

برای دیدنت میخوام روزی هزار بار بمیرم

برای دیدنت میخوام چشمام و رو هم بذارم

تا هیچ کسو من نبینم فقط تو رو خواب ببینم

برای دیدنت میخوام پرنده رو رها کنم

برای دیدنت میخوام تو رویاها سفر کنم

برای دیدنت میخوام ستاره ها رو بچینم

برای دیدنت میخوام ماهو تو چشمات ببینم

برای دیدنت میخوام دنیا رو من خبر کنم

برای دیدنت میخوام عالمو در به در کنم

2 نوشته شده در  جمعه بیست و یکم بهمن 1384ساعت 14:1  توسط افشین و راشین | 

سلام بهونه قشنگه من براي زندگي آره بازم منم همون ديونه هميشگي

فداي مهربونيات چه ميكني با سرنوشت دلم برات تنگ شده بود اين نامه رو واست نوشتم

حال منو اگه بخواي رنگ گلاي قاليه جاي نگاهت بدجوري تو صحن چشمام خاليه

ابرا همه پيشه منن اينجا هوا پر از غمه از خوبيات هر چي بگم جون خودت بازم كمه

ديشب دلم گرفته بود رفتم كنار آسمون فرياد زدم يا تو بيا يا منو پيشت برسون

فداي تو يه وقت شبا بي خوابي خستت نكنه غم غريبي عزيزم سروا شكستت نكنه

چه ميكني با سرنوشت اونجا شبا خوش ميگذره دلت ميخواد بيام پيشت يا تنها هستي بهتره

2 نوشته شده در  جمعه بیست و یکم بهمن 1384ساعت 13:52  توسط افشین و راشین | 
باز هم می گم قربونت برم دوست دارم

 

امروز دلم خیلی برات تنگ شده بود نمی دونی

صبح تا غروب چی کشیدم از دوری و بی خبری

یه روز دیگه بدون تو صبح تا غروب پرپر زدم

تو کوچه باغ خاطره با یاد تو قدم زدم

یادم اومد از اون نگات که مثل رویا بود ورفت

مثل یه خواب مثل غزل پر از معما بود و رفت

میون اون نگاه تو یه غربتی نشست و رفت

دل منم با غربتش پرپر شد و شکست و رفت

نمی دونم چطور بگم همه وجود من توئی

حتی تو خواب تو بیداری تو لحظه لحظه هام توئی

کاشکی میشد فقط یه بار تو رو تو آغوش بگیرم

بهت بگم دوستت دارم تا اون روزی که بمیرم

فقط بدون دوست ندارم تو اون چشات غم ببینم

اون روز اگه بیاد منم تو قلبم ماتم می گیرم

دوست ندارم تو قلب تو غصه وماتم بشینه

تو اون چشای مهربون غصه عالم بشینه

نمی دونم چی بنویسم تا وصف خوبیهات باشه

خیلی کمه واژه ای که لایق وصف تو باشه

بیشتر از این نمینویسم ولی از اون ته دلم

داد میزنم باز هم می گم قربونت برم

                           دوست دارم

2 نوشته شده در  جمعه بیست و یکم بهمن 1384ساعت 13:36  توسط افشین و راشین | 
همسفر من میشی؟
 

و من دختر دريا از تو می نويسم كه همدم غروب تنهايی من شدی.

و من دختر صحرا از تو می خوانم كه رفيق و همراه غربت من شدی.

و من دختر جنگل از تو می سرايم كه نسيم سحرهای بی آواز من شدی.

و من دختر رویا از تو می خواهم که همسفر اکنون و پایانم باشی.

بالهايم را گشوده ام... آيا با من همسفر خواهی شد... من همسفری می خواهم، همراه. و همراهی می خواهم، راهوار. سفری از امروز تا هر فردای نارسيده. سفری از خود تا معبود. سفری از تو تا من. سفری از زمين تا آسمان. سفری با تو. آيا با من همسفر خواهی شد؟؟

2 نوشته شده در  پنجشنبه بیستم بهمن 1384ساعت 0:35  توسط افشین و راشین | 
دوست دارم

          **                       
  **                               
     *     *        *   *      *   
*    *     *    * * *  * *      *  
*    *     *    * * *  * *   *  *  
 **** ***** **** * *   ***   ***   
                         *         
                      ***          
                                   
                                   
                    *              
                    *              
      **      *     *      *       
     *  *     *     *       *      
     *   *    *     *    *  *      
      ****    *     *    ***        
     *        *                     
    *     ***                     
     *   
                          

2 نوشته شده در  پنجشنبه بیستم بهمن 1384ساعت 0:30  توسط افشین و راشین | 
بگو که پیشم میمونی
 

یه شب دلم گرفته بود مثل هوای بارونی

دلم هواتو کرده بودهوای شیرین زبونیت

دلم میخواد گریه کنم بگم که سخت تنهایی

ای هم صدای آشنا بگو که پیشم میمونی

نمی دونم چه حالی وکجایی وچه می کنی

اما صدات تو گوشمه میگی که پیشم میمونی

2 نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم بهمن 1384ساعت 20:39  توسط افشین و راشین | 
دوست دارم بهترینم

اگر روزی در غربت غزلهایم گم شدم

                        سراغ مرا از قاصدکی بگیر

که هر روز دلتنگی ام را به مقصد می رساند...

            این شعرم برای تو بهترین بهانه واسه بودن من 

هرگز ندیدم بر لبی لبخند زیبای تو را

هرگز نمی گیرد کسی در قلب من جای تو را

                                                        دوست دارم بهترینم

2 نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم بهمن 1384ساعت 17:24  توسط افشین و راشین | 
قمار عشق

آری نمی دانی که چگونه در قماری عاشقانه تمامی وجودم را به تک نگاهی مستانه باختم .

 ومن سرشار ازسوزاننده گرمائی از جنش خواستن ،بودن با تو را تمنا میکنم ، تا بر آسمان پر بگشایم و تا ملکوت پرواز کنم.

آری ،

با تو بودن پرواز را برایم آسان میکند و رسیدن به اوج را دست یافتنی.

تو نمی دانی که چگونه آمدنت چونان آتش زیر خاکستر  عطش عشق ورزیدن را در وجودم شعله ور ساخت و مرا از در بر بودنت مست و مسرور نمود.

تو با من هستی ،در کنار من .

من گرمای دستان پر مهرت را بر دستانم احساس میکنم و قلبم را در تسخیر قلب پر عطوفت چونان اسیری می یابم که  اسارتی اینچنین را نهایت خوشبختیش  می داند.

و من لبریز از عشقی که وسعت اسمان را در برابر آن اندازه نیست، برخود می بالم که ای  اسمان

گر تو به گرمای خورشیدت می نازی ، من خورشیدی سوزاننده تر از خور شید تو در سینه دارم.

گر به زیبائی ماهت در دل شبهای تیره و تار فخرمی فروشی ،آگاه باش و بدان که من زیباترین ماه عالم را در مستانه نگاه معشوقم دیده ام .

گر به ستاره های بیشمارت مباهات میکنی ، مستانه فریاد میکنم که خوبیهای بیشمارش کمتر از ستاره ای تو نیست......

و من مستم ، دیوانه ام ،غزلخوانم از این همه معصومیت و پاکی که وجود آکنده از گناهم را احاطه نموده.....

2 نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم بهمن 1384ساعت 16:12  توسط افشین و راشین | 
فقط تو پاره تنی...
هر روز که از نو می گذره عشقم به تو بیشتر می شه

باور کن که دیوونتم دیوونه عین همیشه

فقط تو پاره ی تنی به حرمت اشکم قسم

بی تو میوون عالمی غریبمو یه بی کسم

سکوت خستمو ببین ببین بی تو چه کم شدم

همسایه سکوتمو تنها رفیق غم شدم

لپ کلام ای با وفا بی چکو چونه چاکرم

واسه فدای تو شدن من که همیشه حاضرم

دوست داشتنت مقدسه واسه همین دوست دارم

شیرین ترین عبادتی امید روز آخرم

                                                 امید روز آخرم

2 نوشته شده در  دوشنبه هفدهم بهمن 1384ساعت 10:36  توسط افشین و راشین | 
زندگي يعني

زندگی من برای تو که شانه هات قدرتمند ترين و با اطمينان ترين تکيه گاه من در زندگيست..

همه عشقم برای تو که زندگیم ازایمان به عشقت لبریزه ...

همه نفسهایم برای تو که زندگیم از ایمان به عشقت لبریزه....

همه نفسهام برای تو که همیشه درقلب منی...

خیلی دوست دارم...

زندگي يعني عشق،معني راز و نياز،مهر و وفا


زندگي معني لبخند دل انگيزت ،زندگي معني دوست داشتنت.


زندگي قصه تلخ غمت،زندگي يعني تو

زندگي يعني سلام به تمام هستي ات،به كلامت،به خنده ات

به نواي محبتت،قصه ي شاديت،غصه ات،پريشان بودنت،كمكت،محبتت.


زندگي يعني سلام به اميدت ،به سكوت رفتنت،به قشنگي دلت،

به مباركي روز پيوندت.

خوشبختي در زندگي ،موفقيت در عشق و سعادت در آينده ي تو آرزوي من است

2 نوشته شده در  دوشنبه هفدهم بهمن 1384ساعت 9:31  توسط افشین و راشین | 

زير نور مهتاب ، بودن را باور كن ، بوسيدن را به خاطر بسپاروآغوشت را در تن  

نقره اي ماه جاري كن ، و دستانت را نردباني كن براي رفتن به عرش مهرباني

 

و چشمانت را منتظر بگذار براي زلال ترين ديدار زير نور مهتاب ، باور كن هر چيزي

 

كه بودن را و ماندن را به تو هديه می كند . و فراموش كن هرچيزي كه تاريكي را به

 

تو مي سپارد ...

 

  بويي به مشامم مي خورد ، بوي عطر تازه اي نيست ، سال هاست كه با اين عطر آشنايي دارم،

 

آري اين بوي محرم است ، عطر محرم دوباره در فضا پيچيده است  و مرا به سوي خود ميكشد

 

عقربه هاي ساعت با حركتسان ما را به جلو مي برند و به محرم حسين نزديك مي كنند ...

 

به دور دست نگاه بينداز ، خيمه ها و پرچم هاي حسين ديده مي شود ، ببين كه دارد مي آيد ...

 

منتظر باش تا به اين جا برسد ، خيمه ها را نگاه كن ، با خود چه مي آورند ؟ ... درون خيمه ها

 

قرار است چه چيزي پيش آيد ؟ ... يعني اون خيمه ها خبر ندارن ؟

 

به پرچم ها نگاه كن رنگ عشق است ، عشق به حضرت دوست ، عشق به شهادت و عشق به ...

 

به آسمان نگاه كن چقدر آسمان قشنگ است ،آخر نمي داني كه در آنجا چه خبر  است ،نگاه

 

ديگري بينداز و ببين كه فرشته ها از همين الان براي ماتم حسين به زمين مي آيند ...

 

مسافران كربلا مي آيند به مهماني ، آن ها قرار است مهمان خون و آتش شوند ...

 

شايد تو جا مانده باشي ، ولي آماده باش و تمام جسم و روحت را آماده كن ... چشم هايت را

 

براي ريزش اشك آماده كن ، دلت را براي صيقل دادن دوباره آماده كن ، روحت را براي

 

پرواز به اوج و پاكيزگي دوباره آماده كن ، محرم در راه است ، پس چشمانت را منتظر

 

بگذار براي زلال ترين ديدار ، چشم ها و اشك ها قرار است با هم ديدار كنند ...

 

اين روزها فراموش كن هر چيزي را كه تو را به مرز ظلمت و سياهي مي برد ، حسين در راه

 

است و اوست كه تو را به سمت روشنايي راهنمايي مي كند ...

 

آري محرم نزديك است ، همان محرم كه از حسين ، حسين ساخت ....

همین جا ای امام حسین ازت میخوام آرزویی که دارم براورده کنی  بنده خوبی نیستم ولی میدونم خیلی بزرگواری

2 نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم بهمن 1384ساعت 19:36  توسط افشین و راشین | 
۸ ماهه فهمیدم مامان بزرگم چی میگفته

يادمه يه روزی مامان بزرگم بهم گفت : ميدونی انسان کی صدای قلبش رو ميشنوه؟

گفتم : نه مامانی

گفتش : وقتی حس کنه عاشق شده

وقتی کسی که عاشقشه رو می بينه

وقتی که صداش رو می شنوه

وقتی دستای کسی رو ميگيره که اگه روش غبار بشينه دلش می ترکه

وقتی منتظره

وقتی که چند روزی اون رو نديده

وقتی که بی اختيار شبا وقتی به اون فکر ميکنه اشکاش گونه هاش رو تر ميکنه

اون موقع است که صدای قلبش رو می شنوه

آره ۸ ماهه فهمیدم مامان بزرگم چی میگفته همشو دارم تجربه میکنم خیلی هم خوشحالم که دارم این حسو تجربه میکنم خیلیییییییییییییییی

 

2 نوشته شده در  شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 22:31  توسط افشین و راشین | 

باتو آغاز می کنم خوب من به نام تو

 

می نویسم قصه ای تازه از الهام تو

 

ای شروع دل پذیر مثل خورشید بی نظیر

 

به تو تقدیم می کنم عشق و از من بپذیر

 

ای قشنگ ترین بهانه واسه گفتن ترانه

 

من یک عشق جاودانه به تو تقدیم می کنم

 

در این غربت شبانه با صداقت عاشقانه

 

قلبم و با این ترانه به تو تقدیم می کنم

 

ای طلوع ماندگار گل همیشه بهار

 

به تو تقدیم می کنم هر چه هست در باورم

 

به تو تقدیم می کنم ارزوی آخرم

 

2 نوشته شده در  شنبه پانزدهم بهمن 1384ساعت 12:51  توسط افشین و راشین | 
دوستت دارم گر چه پايان راه را نمی دانم ...
Hosted by Tinypic.com 

سر چشمه محبت                                                     ای عشق واقعی

 

 

              چگونه ستایشت کنم در حالیکه قلبت از محبت بی نیاز است

 

     بگذار نامت را تکرار کنم                                   نامت زیباست ، دلنشین است

               

                    چه داشته ای که اینگونه مرا طلسم کرده ای

 

       من اینگونه نبودم                                           تو عشق را با من آشناکردی

   

                             تو هوای دلم را باطراوت کردی

            

         

               زمانی که با تو هستم به آسمان بی کران پرواز می کنم

 

 

پس بدان :

دوستت دارم

 

 

 

گر چه پايان راه را نمی دانم ...

 

2 نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384ساعت 22:22  توسط افشین و راشین | 
خدا یه بار نگاهی هم به ما کرد

به من نگاه کن واسه یه لحظه

نگات به صد تا آسمون می ارزه

نگاه کنی رویاها رنگی می شن

ستاره ها به چه قشنگی می شن

من از خدامه بکشم ناز تو

 تا بشنوم یه لحظه آواز تو

من از خدامه پیش تو بمونم

جواب حرفاتو خودم بخونم

من از خدامه بمونم دیوونت

سر بذارم رو شهر امن شونت

من از خدامه بمونی کنارم

من که به جز تو کسی رو ندارم

من از خدامه که یه روز دعامون

بره تو آسمون پیش خدامون

یه جشن نقره ای با هم بگیریم

به عشق اینکه هر دومون اسیریم

به عشق اینکه بعد اون همه درد 

خدا یه بار نگاهی هم به ما کرد

 

2 نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم بهمن 1384ساعت 12:17  توسط افشین و راشین | 

 سلام بهترینم


   روزهای سخت تا لحظه ی دیدار میگذرد لحظه ها ، لحظه های بی تو بودن ، ثانیه هایی که خیلی کند میگذرد !  دلم میخواهد لحظه ها و ثانیه ها تند تر از همیشه سپری شوند و لحظه ای که روزها آرزوی آن را داشتم فرا رسد...  لحظه دیدار ، یک لحظه رویایی و فراموش نشدنی...  نفسی تازه ، دلی عاشقتر از همیشه و آرزویی که به حقیقت پیوسته است...  میشمارم تک تک ثانیه ها را ، مینشینم به انتظار طلوعی دیگر و حسرت روزهای لبخند و شادی را میکشم !   به امید دیدن تو ، به امید رسیدن به تو و به امید بودن تو در کنارم زنده ام ...   با رفتنت مطمئن باش که من نیز خواهم رفت !  تو به سوی خوشبختی ، من به سوی دنیایی دیگر !  میگذرد لحظه های عاشقی ، لحظه هایی که با دوری همراه هست و با فاصله هم صداست !  سردتر از همیشه ، روزهایی بی عاطفه تر از گذشته! 
کاش خزان بی عاطفه دلم به پایان رسد   و بار دیگر خورشید طلوعی دوباره در آسمان ابری و دلگرفته دلم داشته باشد....  به انتظار خورشید و به انتظار لحظه دیدارت خواهم نشست ای بهترینم!  

2 نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384ساعت 22:56  توسط افشین و راشین | 
دوست دارم

Shahrukh Khan - shahrukh34.jpg

دل من گريه مي خواد تو خلوت تنهاييام

دل من تو رو مي خواد تو غربت و بي كَسيام

دل من بي همزبون تر از سكوت

من تو رو مي خوام واسه درد دِلام

مرغ دل هم نفس باد بهاري نميشه

آخه من به كي بگم با تو رسيدم به صِدام

ميدوني ‚ ابر دل من هميشه بارونيه

اما من تو رو دارم موقع گريه كَردَنام

وقتي تو كنارمي غصه ديگه فراريه

آخه معني نداره‚ باتو‚ عزيزم غصه هام

ديگه من تنها نميشم‚ ميدونم تو با مني

آخه تو مياي هميشه ‚ تا ابد ‚ تو پا به پام

آره من تا با توام زندگي رو مي خوام

                                           ولي...

مي ميرم اگه ديگه سر نذاري رو شونه هام

مي ميرم اگه نياي شونه به شونه ‚ پا به پام

2 نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم بهمن 1384ساعت 15:56  توسط افشین و راشین | 
دلم برات خيلي تنگ شده

امروز دلم برایت خيلي تنگ شده


امروز هم فهميدم بيشتر از هميشه به تو احتياج دارم


امروز بيشتر از هر روز ديگري حس كردم كه بدون تو تنهاترينم


و من منتظر يك اتفاق خوب


و من منتظر هجوم تو


و من منتظر بهانه اي برا ي نوشتن براي تو


و اكنون در روبروي تو


من وتو


من براي تو مي نويسم


براي تو بهترين


براي تو شيرين


براي تو بي نظير


و حال به خود مي نگرم به كم كاريهايم براي تو


به روزهايي كه كمتر به يادت بودم


به لحظه ايي كه بي ياد تو بودم


و سپاس مي كنم تو را كه هميشه به يادم بودی


مواظبم بودی


با من بودی


و دوستت دارم تا هميشه

2 نوشته شده در  سه شنبه یازدهم بهمن 1384ساعت 22:9  توسط افشین و راشین | 
زندگی...
JPEG Image

زندگی زخم و تو مرحم من

 
زندگی شوق گناه دل من


زندگی لذت بوئیدن تو


زندگی عطر وجود عاشقت


زندگی حسن نگاه صادقت


زندگی غم واسه نبودنت


زندگی شوق واسه رسیدنت


زندگی حرف دلت رو خوندنه


شایدم حسرت و تنها موندنه


زندگی شاید همش ساز و نواست


زندگی هر چی که هست باید که ساخت

2 نوشته شده در  سه شنبه یازدهم بهمن 1384ساعت 17:57  توسط افشین و راشین | 
فراموشم مکن...
JPEG Image

فراموشم مكن دوستت دارم

چون پروانه اي معبودش را

چون معبودي اميدش را

چون اميدي بهارش را

چون بهاري نسيمش را

چون نسيمي ريحانه اش را

چون ريحانه اي غنچه اش را

چون غنچه اي خارش را

چون خاري برگش را

چون برگي گلش را

چون گلي عشقش را

2 نوشته شده در  سه شنبه یازدهم بهمن 1384ساعت 17:48  توسط افشین و راشین | 
عشق

ghalb5.jpg

عشق طرح ساده لبخند ماست         معني   لبخند   ما  پيوند  ماست

 

عشق را  با  دستهاي   مهربان         هركه قسمت ميكند مانندماست

 

عشق يعني اين كه ما باوركنيم          يك  دل  ديگر  ارادتمند  ماست

 

دوستي  همسايه ي   نزديكمان          مهرباني  نيز  خويشاوند  ماست

  

دست خوبت رابه دست من بده       دستهاي ما پل پيوند      ماست

 

شرح مبسوط زيان و سود عشق       چشم غمگين ودل خرسندماست

2 نوشته شده در  سه شنبه یازدهم بهمن 1384ساعت 15:51  توسط افشین و راشین | 

چشم مخصوص تماشاست اگر بگذارند      و تما شاي تو زيباست اگر بگذارند

نگاه  اول  در من اثر كرد       نگاه  دومت  دوانه ام كرد

نگاه   سومت  عاشقترم كرد    نگاه چارمت خاكسترم كرد

2 نوشته شده در  دوشنبه دهم بهمن 1384ساعت 22:9  توسط افشین و راشین | 
تقدیم به تک صلیب کلیسای عشقم افشین

مــاه نمیدونست چـه جوری بتابه ....از روی دست تــو دیــد و بـلـد شد

خورشید که دید نوری ازش نمی خوای...رفت بالای قله و با تو بـــد شد

دریا که دید موج موهات از اون نیست....غرشی کرد وته دل حسود شد

آسمون از غم تــو کــه رو زمینی....تــا همیشه رنگ چشـاش کبــود شد

گل که دونست خزون واسه تو هیچه....رنگش پرید و تو یه لحظه پژمرد

درختی که تـو از پیشش رد شدی...انقده برگاش رو زمین ریخت که مرد

نسیم که دید مثل تـو مهربون نیست...عــاشقی رو گـذاش کنــارو بــاد شد

تــو دنیــا هیچکس مثـل تــو نمی شد....پس کم کم و کم آدم بــد زیــاد شد

بـرفـا دیـدن هر چقـدم ریـز بــاشن...از شـرم رنگ چـش تــو آب میـشن

یــلـدا تـرین شبــای سال ام  آسون....بـا یـه اشارهء نگـات خواب میـشن

شب نـتـونست مثل تو روشن باشه....خشم وغضب کـرد ویهـو سیاه شد

روزم پـیـش چشمــای تــو کــم آورد....قـایــم شد و روشنی کـیمیــا شد

زمیـن فقط ایـن وسطـا یــه جـوری....بـه ایـن کــه زیــر پـاتِ می نازه

طفلکی مثــل مـن داره تـو رویـاش...بـا تــو یــه قصر آرزو می سازه

افشین اگـه هر چی می گم همون شد....یــادت بـاشه اینارو کی نــوشته

دیـوونهء چهـارتـا فصل و هـر روز....دیوونهء عصر و شب و سپیده

راشینی کــه تــا اسمتــو آوردن....یــه ذره رنگ چهرشـم پــریــده

2 نوشته شده در  دوشنبه دهم بهمن 1384ساعت 19:58  توسط افشین و راشین | 
تو که...

تو با یک جرعه از دریای یادت

      میــان بــاغ قـلبـــم جــا گــرفتــی

         تـو بــا یک انـعکـاس نقره ای رنگ

               مــجـال نـــازو از رعنـــا گـرفتــی

توچون یک هدیه فیروزه ای رنگ

     مــرا بـــر قـــایــق رویـــا نشـانــدی

              وبـا یک لطف , یک لبخند ساده

                   مـرا بـه سرزمین عشق خوانـدی

تــو دیــوار میـان قـلبـهــا را

      بــه رســم آسمـانی ها شـکستــی

         وچون حسی غریب وواژه ای سرخ

              میــــان  دفــتــــر روحـــم  نــشـستــی

تودریایی ترین ترسیم یک موج

     تـــو تــنـها جــادهء دل تــا خـدایی

         تــو مثــل شـوق یک کـودک لـطیفـی

              تــو مثــل عطر یک گــلدان رهـایــی

تو مثـل نغمهء موزون باران

     بــه روی اطلسـی هـا نـازنینــی

          وتــا وقتی که روحم مال اینجاست

                 بـه روی صفحـهء دل مـی شینـی

2 نوشته شده در  دوشنبه دهم بهمن 1384ساعت 19:54  توسط افشین و راشین | 
خیلی دوست دارم
 

ای عشق همه بهانه از توست

من خاموشم این ترانه از توست

کشتی مرا چه بیم دریاست

طوفان ز تو و کرانه از توست

 

شاعر دنیا اگه بودم آغاز شعرم با کلام پرستوی عشقم بود

تشنه تو صحرا اگه بودم آب حیاتم توی دست پرستوی عشقم بود

وای اگه گندم پوست تنم بود اون که با دستاش منو می کاشت

پرستوی عشقم بود پرستوی عشقم بود

پرستوی عشقم جونه پرستوی عشقم روحه

پرستوی عشقم خونه پرستوی عشقم دین و ایمونه

به صدای من کمی گوش بده 
                             
             دل به اين خسته ی خاموش بده

ببين از چی می خونم برای تو 
                            
             ای همه هستی من فدای تو


 

2 نوشته شده در  یکشنبه نهم بهمن 1384ساعت 21:4  توسط افشین و راشین | 

لحظه های با تو بودن مثل بودن تو بهشته

شاید آسمون هفتم قصه ام رو با تو نوشته

دوست دارم صدات کنم من تو شبای بی صدایی

دوست دارم با تو بمونم تو که بهترین صدایی

تویی بهترین ترانه واسه دل سپردن من

تو نباشی من میمیرم تو یه جونی تو تن من

2 نوشته شده در  یکشنبه نهم بهمن 1384ساعت 20:46  توسط افشین و راشین | 
دعا می کنم

دعا می کنم که هيچ گاه چشمهای کهربايی تو را در انحصار قطره های اشک نبينم و

تو برايم دعا کن که ابر چشمهايم هميشه برای تو ببارد
دعا می کنم که لبانت را فقط در غنچه های لبخند ببينم و تو برايم دعا کن که هرگز بی تو نخندم
دعا می کنم دستانت که وسعت آسمان و پاکی دريا و بوی بهار را دارد
هميشه از حرارت عشق گرم باشد و تو برايم دعا کن دستهايم را هيچ گاه در دستی به جز دست تو گره ندهم
من برايت دعا می کنم که گلهای وجود نازنينت هيچ گاه پژمرده نشوند ٬
برای شاپرکهای باغچهء خانه ات دعا می کنم که بالهايشان هرگز محتاج مرهم نباشند
من برای خورشيد آسمان زندگيت دعا می کنم که هيچ گاه غروب نکند و بدان در آسمان زندگيم تو تنها خورشيدی
پس برايم دعا کن ٬ دعا کن
که خورشيد آسمان زندگيم هيچ گاه غروب نکند
2 نوشته شده در  شنبه هشتم بهمن 1384ساعت 15:5  توسط افشین و راشین | 
امشب دوباره
امشب دوباره ...بي قرارم

دوباره قصه دلتنگي تو .....و بي تا بي هاي من

امشب دوباره...براي ديدنت

نيازمند در گاه پلك هايم شدم

امشب دوباره براي بوييدن تو

نيازمند يادگاريهايت شدم

امشب دوباره براي داشتن آن دست هاي گرم

براي داشتن آن پناگاه بي پناهيم

نيازمند آغوشت شدم

من و دل بي تاب تو شديم

دقايق در دستان من پر پر ميشد

ساعتها ضجه زدندو گذشتند

نياز من به تو ياداوري تلخي بود كه امشب دوباره تكرار شد

2 نوشته شده در  جمعه هفتم بهمن 1384ساعت 22:22  توسط افشین و راشین | 
دوست داشتن.......

اول سلام

سلام به کسی که تو این دنیا اونو از همهچیز و همه کس بیشتر دوسش دارم

سلام به کسی که حاضرم جونمو براش بدم تا شاید بدونه که چقدر دوسش دارم

سلام به کسی که اگه نبود تا حالا مرده بودم

 سلام به کسی که قلبم با دیدنه اون روی ماهش و شنیدنه اون صدای قشنگش به تپش میافته

  سلام به کسی که قلبمو بد جوری صاحب شده

 سلام به کسی که زنده ام تا وقتی اون پیشمه

 

 

اگر واقعیتی به نام دوست داشتن وجود داشته باشد

بدان که جزئی از من شده ایی و برای همیشه در قلب شکسته من جای پیدا کردی

به خاطرت نگران هستم چون برایم بیش از هر چیز مهم هستی ...

اگر خورشید تابیدن را ، ماه درخشیدن را ، ستاره چشمک زدن زا ، ابر باریدن را از یاد برند ....

هرگز تو را از یاد نمی برم .

 

 

2 نوشته شده در  جمعه هفتم بهمن 1384ساعت 12:17  توسط افشین و راشین | 
راشینم با تمام وجود دوست دارم

راشینم صداي خيس بارون رو ميشنوي؟

آسمون دلش گرفته........آسمون داره اشك مي ريزه......

دل خيس آسمون داد ميزنه:  كجايي پس

انگار اسمون هم انتظار ميكشه....آسمون داره گريه ميكنه.....

درست مثل من......

*من از شادي اشك ميريزم و اون از غصه.....آخه من تورودارم و اون نداره

                                                             راشینم با تمام وجود دوست دارم

2 نوشته شده در  پنجشنبه ششم بهمن 1384ساعت 18:1  توسط افشین و راشین | 

به نام آن که می نگارد بر سطور قلب ها خطوط محبت را

 

در خیال تنهایی ام وجودت را کشیدم تا لحظه ای به عمق چشمانت خیره شوم آن وقت بود که طلوع عشق را در افق های نگاهت یافتم و عاشقانه برا یت نوشتم. 

 

آسمان ها را ورق زدم و به ستاره وجودت رسیدم و از پشت ابر های تنهایی دور از آدم ها در تنهایی و غربت چشم هایت غرق شدم مروارید اشک هایت را چیدم و بر روی گونه هایت بوسه ای عاشقانه زدم  آن وقت بود که در عمق وجودم وجودت را حس کردم و در قاب شیشه ای قلبم تصویر تو را نهادم تا همیشه به یادت طلوع کنم و هر وقت خواستم به آهنگ گیتار خیالت عادت کنم  نازنینم ای نیمه گم گشته وجودم به وجودت سوگند می خورم عشق همیشه سبز است عاشقی همیشه پر درد و زندگی دور از امید به اشک های دیدگانت قسم می خورم که در خیا لم خلوت تو هیچ وقت غم هایت نبینم قسم به معبد ارغوانی نگاهت که تا تپش در قلبم موجود است از تپش قلبت دور نخواهم شد و نخواهم رفت پس ای مهربانم تو مهربان ترین مهربان ها هستی پس کاخ قلبت همیشه آباد  باد.

2 نوشته شده در  چهارشنبه پنجم بهمن 1384ساعت 22:24  توسط افشین و راشین | 
خوب بخوابی شبت بخیر

سرتو بزار رو شونمو...........آروم بخواب گل بهار

من پیشتم تا خوده صبح...چشماتو آروم هم بزار

اونقده بیدار میمونم...........تا وقتی خوابت ببره

وقتی می خوابی رویا هم.......نازه نگاتو میخره

کابوس و زندون می کنم.خواب بدو می سوزونم

مثل یه گنجیشک کوچیک...آروم بخواب مهربونم

دستت تو دستای منه...........عزیز خوب نازنین

چشماتو آروم هم بزار..........رو شاپر ابرا بشین

*****

تا صبح برات شعر و غزل..........لالایی عشق می خونم

چشماتو آروم هم بزار.............من اینجا بیدار می مونم

حافظ خواب تو میشیم................من و خدای خوب دل

چشماتو فردا می بینم..........خوب بخوابی شبت بخیر

2 نوشته شده در  چهارشنبه پنجم بهمن 1384ساعت 20:58  توسط افشین و راشین | 
اگر
 

اگر عشق همان لحظه شیرینی است که روی مثل ماهت را دوباره ببینم و با شادی تو جون بگیرم، اگر عشق همان دست نوازشگر توست که در لحظه های غم و شادی همدم و مونسم شد، اگر عشق همان مهری است که چتر محبت خود را روی سرم پهن کرد، اگر عشق همان حس آشنایی است که با حضور تو پر رنگ تر شد، اگر عشق همان باغ نجابتی است که میوه حیا و صداقت را در سبد مهربانی ها برایم پیش کش فرستاد، اگر عشق همان حضور پر رنگ ایمان است، اگر عشق همان تولد دوباره روح و جسم است، اگر عشق همان حس لطیفی است که برای بیانش تمام واژه ها را کم می آورم، مي‌توانم بلند نام تو را فرياد بزنم و بگم این حس را با تمام وجود چشیده ام...باید بگم عشق همان حضور عاشقانه توست که در بهترین ثانیه ها و لحظه های عمرم، نثارم کردی... در آرزوی اینم که پروانه ظریف احساسم را از بند و زنجیر رهایی بخشم و بدون هیچ غمی از ته دل فریاد دوستت دارم را سر دهم...

افشین جان عاشقانه دوستت دارم

2 نوشته شده در  سه شنبه چهارم بهمن 1384ساعت 20:10  توسط افشین و راشین | 
 
Clock And Date

salam irani

Glittergraphics.us - Myspace Glitter Graphics, MySpace Graphics, Glitter Graphics, MySpace layoutsGlittergraphics.us - Myspace Glitter Graphics, MySpace Graphics, Glitter Graphics, MySpace layoutsGlittergraphics.us - Myspace Glitter Graphics, MySpace Graphics, Glitter Graphics, MySpace layoutsGlittergraphics.us - Myspace Glitter Graphics, MySpace Graphics, Glitter Graphics, MySpace layoutsGlittergraphics.us - Myspace Glitter Graphics, MySpace Graphics, Glitter Graphics, MySpace layoutsGlittergraphics.us - Myspace Glitter Graphics, MySpace Graphics, Glitter Graphics, MySpace layoutsGlittergraphics.us - Myspace Glitter Graphics, MySpace Graphics, Glitter Graphics, MySpace layoutsGlittergraphics.us - Myspace Glitter Graphics, MySpace Graphics, Glitter Graphics, MySpace layouts Glittergraphics.us - Myspace Glitter Graphics, MySpace Graphics, Glitter Graphics, MySpace layoutsGlittergraphics.us - Myspace Glitter Graphics, MySpace Graphics, Glitter Graphics, MySpace layoutsGlittergraphics.us - Myspace Glitter Graphics, MySpace Graphics, Glitter Graphics, MySpace layoutsGlittergraphics.us - Myspace Glitter Graphics, MySpace Graphics, Glitter Graphics, MySpace layoutsGlittergraphics.us - Myspace Glitter Graphics, MySpace Graphics, Glitter Graphics, MySpace layoutsGlittergraphics.us - Myspace Glitter Graphics, MySpace Graphics, Glitter Graphics, MySpace layouts Glittergraphics.us - Myspace Glitter Graphics, MySpace Graphics, Glitter Graphics, MySpace layoutsGlittergraphics.us - Myspace Glitter Graphics, MySpace Graphics, Glitter Graphics, MySpace layoutsGlittergraphics.us - Myspace Glitter Graphics, MySpace Graphics, Glitter Graphics, MySpace layoutsGlittergraphics.us - Myspace Glitter Graphics, MySpace Graphics, Glitter Graphics, MySpace layoutsGlittergraphics.us - Myspace Glitter Graphics, MySpace Graphics, Glitter Graphics, MySpace layoutsGlittergraphics.us - Myspace Glitter Graphics, MySpace Graphics, Glitter Graphics, MySpace layouts & Glittergraphics.us - Myspace Glitter Graphics, MySpace Graphics, Glitter Graphics, MySpace layoutsGlittergraphics.us - Myspace Glitter Graphics, MySpace Graphics, Glitter Graphics, MySpace layoutsGlittergraphics.us - Myspace Glitter Graphics, MySpace Graphics, Glitter Graphics, MySpace layoutsGlittergraphics.us - Myspace Glitter Graphics, MySpace Graphics, Glitter Graphics, MySpace layoutsGlittergraphics.us - Myspace Glitter Graphics, MySpace Graphics, Glitter Graphics, MySpace layoutsGlittergraphics.us - Myspace Glitter Graphics, MySpace Graphics, Glitter Graphics, MySpace layouts