![]() |
کلیسای عشق |
![]() |
| در صنعت امروزی دل مهر و وفا جنس گران است |
|
مطمئن باش......
|
|
مطمئن باش که مهرت نرود از دل من مگر آن روز که در خاک شود پيکر من... آتش عشق پس از مرگ نگردد خاموش چون که گورم بشکافند عيان می بينند زير خاکستر جسمم باقيست آتشی سرکش و سوزنده هنوز... يادگاری است زعشقی سوزان که هست گرم و فروزنده هنوز |
|
2 نوشته شده در
شنبه سی ام اردیبهشت 1385ساعت 21:29 توسط افشین و راشین |
|
|
عسل
|
|
عسسسسسسسسسسسسسسسل |
|
2 نوشته شده در
شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385ساعت 13:44 توسط افشین و راشین |
|
دوست دارم یه عالمه یه عالمه واست کمه دوست دارم قدر خدا دوست دارم من به خدا کاشکی که ما همیشه با همدیگه یار بمونیم دستامونو حلقه کنیم همش از عشق ما بخونیم کاشکی که من بمیرمو نبینم اشکای تو رو کاشکی که با هم بمونیم به گوش هم هی بخونیم تو بگی عاشقمی منم بگم جون منی جون منی عمر منی آتیش به جونم میزنی |
|
2 نوشته شده در
دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385ساعت 13:32 توسط افشین و راشین |
|
|
اینقدر دوست دارم بشنوی خندت می گیره
|
|
اینقدر دوست دارم بشنوی خندت می گیره |
|
2 نوشته شده در
دوشنبه یازدهم اردیبهشت 1385ساعت 13:20 توسط افشین و راشین |
|
|
خیلی دوست دارم راشین
|
|
وقتی دیگه امیدی نداشتم وقتی همه چیزبرام تموم شده بود زمانیکه ازاعتمادکردن خسته شده بودم وقتی دیگه اشکی برام نمونده بود که برای زندگی ازدست رفتم بریزم زمانیکه قلبم ازعشق تهی بود و وقتی مرده ای بیش نبودم باتواشنا شدم با توفرشته خویی توبه من امید دادی باصدای تو بیدارشدم با نفس مسیحایی تو دوباره زنده شدم. با چشمان سیاه تو دوباره عشق رادیدم اری من با تو وبرای توزنده ام دوست دارم راشین... |
|
2 نوشته شده در
یکشنبه دهم اردیبهشت 1385ساعت 20:56 توسط افشین و راشین |
|
|
تـویـی
|
|
تـویـی پـرواز یـه رویـا تـو حصـار تـنـگ شـیـشه تو همون عشقی که هیچکس مثل من تو رو ندیده تــویــی اوج یــه تــرانــه تــو صـدای خــاکی مــن تــویــی آغـاز یــه پــایـان ، تـو هــوای دل بــریـدن تــو هــمـون سکــوت تـلـخـی کـه شکستنش محاله بـا تـو و روح نـجـیـبـت ، غـم و بـی کـسی خـیــالـه تـــویی پیــونـد دو همزاد ، تو حجاب خواب و رویا تـویـی اون قـاب شکسـتـه ، تــو هـجـوم غــم دریـا تــویــی اون یــار صـمـیـمـی کـه دلـم داره هــواشـو می شـنوم تو بی کسی هام ، ناله و عشق و صداشو |
|
2 نوشته شده در
یکشنبه دهم اردیبهشت 1385ساعت 13:16 توسط افشین و راشین |
|
|
برایت دعا می کنم
|
برایت دعا می کنم دعا میکنم که هیچ گاه چشمانت را در انحصار قطره های اشک نبینم و تو برایم دعا کن که ابر چشمانم همیشه برای تو ببارد دعا میکنم لبهایت را فقط در غنچه های لبخند ببینم و تو برایم دعا کن که هرگز بی تو نخندم دعا میکنم که دستهایت که وسعت آسمان و پاکی دریا وبوی بهار را دارد همیشه از حرارت عشق گرم باشد وتو برایم دعا کن دستهایم را هیچگاه در دستی به جز دست تو گره ندهم من برایت دعا میکنم برای شاپرک های باغچه خانه ات که هرکز بال هایشان محتاج مرهم نباشد من برای خورشید آسمان زندگیت دعا میکنم که هیچگاه غروب نکند وبدان تنها تو خورشید آسمان زندگیم هستی پس برایم دعا کن, دعا کن خورشید زندگیم هرگز غروب نکند... |
|
2 نوشته شده در
شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت 13:47 توسط افشین و راشین |
|
|
ميتونم
|
|
ميتونم تو لحظههاي بيكسيت، واسه تو محرم تنهايي باشم |
|
2 نوشته شده در
شنبه نهم اردیبهشت 1385ساعت 13:40 توسط افشین و راشین |
|
|
مي خواهم
|
![]() مي خواهم در آغوش گرمت آرام گيرم.خسته شدم بس كه از سرما لرزيدم... بس كه اين كوره راه ترس آور زندگي را هراسان پيمودم زخم پاهايم به من ميخندد... خسته شدم بس كه تنها دويدم... اشك گونه هايم را پاك كن و بر پيشانيم بوسه بزن... مي خواهم با تو گريه كنم ... خسته شدم بس كه... تنها گريه كردم... مي خواهم دستهايم را به گردنت بياويزم و شانه هايت را ببوسم...خسته شدم بس كه تنها ايستادم
|
|
2 نوشته شده در
چهارشنبه ششم اردیبهشت 1385ساعت 12:18 توسط افشین و راشین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندها |
|
hitking اتاق تاریک من یه زندگی |
|
RSS
|
salam irani