![]() |
کلیسای عشق |
![]() |
| در صنعت امروزی دل مهر و وفا جنس گران است |
|
با من بمان تا پرواز کنم، پروازی به سوی ابدیت.
|
|
سلام عزیزم مهربونم، تویی که با رفتارت و کردارت منو به اوج قله های افتخار نزدیک می کنی… میدونی عزیزم زندگی فراز و نشیب های بسیاری داره، زندگی پستی ها و بلند های فراوانی داره، غم و شادی داره، امید و یاس داره… اما نمی دونم چرا اینروز ها اینجوری ام! اصلا دلم نمی خواد به پستی ها و غم ها و یاس ها برسم. به محض اینکه بحثی کوچولو پیش میاد، می ترسم، می ترسم از اینکه عزیز ترین بخش زندگی و هستی ام رو از دست بدم. می ترسم دست بیرحم روزگار تورو از وجودم جدا کنه. نه...! خدا نکنه همچین روزی پیش بیاد. اونروز می فهمم که خدا اصلا دوستم نداره. می فهمم که گناه بزرگی به درگاه خدا کردم که هستی منو می خواد ازم بگیره. عزیزم همیشه بهت گفتم، باز هم می گم، روزی صد بار باید بگم که من بهت احتیاج دارم، به خودت، به مهربونیات، به فداکاری هات، به لبخند هات، به اخم کردن هات، وقتی که جدی میشی، وقتی که لوس میشی، همیشه و همیشه و در همه حال بهت احتیاج دارم. می دونم نباید اینجوری باشم، اما میخوام تورو بخش زیادی از هستی و وجودم بدونم. وجودی مثل مغز و قلب، که بدون اونها ادامه حیات هم ممکن نیست. میخوام طوری تصورت کنم که بدون تو زندگی من هم تموم میشه. عزیزم امید هم بخشی از زندگی هست. اگه امید نباشه زندگی بی معنا میشه. اگه امید نباشه لبه پرتگاه خود کشی! نمایان میشه. تو هم امید زندگی منی. امید به زندگی، امید به زنده بودن، امید به خدا، امید به سلامتی… گل ناز و قشنگِ همیشه بهاری زندگی ام، همیشه با من بمان، من دو بال پرواز می خوام، یکی عشق و امید به خداست و دیگری عشق و امید به بودن با تو. با من بمان تا پرواز کنم، پروازی به سوی ابدیت. |
|
2 نوشته شده در
دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 0:10 توسط افشین و راشین |
|
|
دوست دارم
|
|
چشامو براي لحظه اي مي بندم.تو شلوغ پلوغي ذهنم،همه روپس مي زنم وفقط فقط تصوير مهربونتو تداعي مي کنم.آخ که چقدر دوست دارم...پولک هاي دوست دارم |
|
2 نوشته شده در
سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 16:13 توسط افشین و راشین |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندها |
|
hitking اتاق تاریک من یه زندگی |
|
RSS
|
salam irani