مطمئن باش......

مطمئن باش که مهرت نرود از دل من

 مگر آن روز که در خاک شود پيکر من...

 آتش عشق پس از مرگ نگردد خاموش

چون که گورم بشکافند عيان می بينند

 زير خاکستر جسمم باقيست

آتشی سرکش و سوزنده هنوز...

 يادگاری است زعشقی سوزان

 که هست گرم و فروزنده هنوز

عسل

عسسسسسسسسسسسسسسسل

دوست دارم یه عالمه

                                          یه عالمه واست کمه

دوست دارم قدر خدا

                                          دوست دارم من به خدا

کاشکی که ما همیشه

                                         با همدیگه یار بمونیم

دستامونو حلقه کنیم

                                        همش از عشق ما بخونیم

کاشکی که من بمیرمو

                                       نبینم اشکای تو رو

کاشکی که با هم بمونیم

                                      به گوش هم هی بخونیم

تو بگی عاشقمی

                                    منم بگم جون منی

جون منی عمر منی

                                   آتیش به جونم میزنی

اینقدر دوست دارم بشنوی خندت می گیره

اینقدر دوست دارم بشنوی خندت می گیره
تو نگاه میکنی و دلم تو چشمات میمیره
اینقدر دوست دارم دیوونه بازی می کنم
کلکم شاکی نشو من تو رو راضی می کنم

قیمت چشمای تو قلب من غمزده نیست
واسه دوست داشتن تو نیازی به اجازه نیست
اینقدر دوست دارم حوصله تو سر می برم
یه روزی نیاد بگی دیگه تو رو دوست ندارم

ساعت دیدن تو صدای من در نمی یاد
اره تقصیر منه دوست دارم خیلی زیاد
اینقدر دوست دارم شماره ها خسته می شن
تا نهایت میرن و با چشم تو بسته میشن

خیلی دوست دارم راشین

وقتی دیگه  امیدی نداشتم وقتی همه چیزبرام تموم شده بود زمانیکه ازاعتمادکردن خسته شده

بودم وقتی دیگه اشکی برام نمونده بود که برای زندگی ازدست رفتم بریزم زمانیکه  قلبم

 ازعشق تهی بود و وقتی مرده ای بیش نبودم  باتواشنا شدم با توفرشته خویی توبه من امید

 دادی باصدای تو بیدارشدم با نفس مسیحایی تو دوباره زنده شدم.

 با چشمان سیاه تو دوباره عشق رادیدم اری من با تو وبرای توزنده ام

دوست دارم راشین...

تـویـی

تـویـی پـرواز یـه رویـا تـو حصـار تـنـگ شـیـشه

تو همون عشقی که هیچکس مثل من تو رو ندیده

تــویــی اوج یــه تــرانــه تــو صـدای خــاکی مــن

تــویــی آغـاز یــه پــایـان ، تـو هــوای دل بــریـدن

تــو هــمـون سکــوت تـلـخـی کـه شکستنش محاله

بـا تـو و روح نـجـیـبـت ، غـم و بـی کـسی خـیــالـه

تـــویی پیــونـد دو همزاد ، تو حجاب خواب و رویا

تـویـی اون قـاب شکسـتـه ،  تــو هـجـوم غــم دریـا

تــویــی اون یــار صـمـیـمـی کـه دلـم داره هــواشـو

می شـنوم تو بی کسی هام ، ناله و عشق و صداشو

برایت دعا می کنم

 

برایت دعا می کنم

دعا میکنم که هیچ گاه چشمانت را

در انحصار قطره های اشک نبینم

و تو برایم دعا کن

که ابر چشمانم همیشه برای تو ببارد

دعا میکنم لبهایت را فقط در غنچه های لبخند ببینم

و تو برایم دعا کن که هرگز بی تو نخندم

دعا میکنم که دستهایت که وسعت آسمان و پاکی دریا وبوی بهار را دارد

همیشه از حرارت عشق گرم باشد

وتو برایم دعا کن

دستهایم را هیچگاه در دستی به جز دست تو گره ندهم

من برایت دعا میکنم

برای شاپرک های باغچه خانه ات که هرکز بال هایشان محتاج مرهم نباشد

من برای خورشید آسمان زندگیت دعا میکنم که هیچگاه غروب نکند

وبدان تنها تو خورشید آسمان زندگیم هستی

پس برایم دعا کن, دعا کن خورشید زندگیم هرگز غروب نکند...

مي‌تونم

مي‌تونم تو لحظه‌هاي بي‌كسيت، واسه تو محرم تنهايي باشم
مي‌تونم با يه بغل ياس سفيد، تو شبات عطر ترانه بپاشم
مي‌تونم از آسمون قصه‌ها، واسه تو صد تا ستاره بچينم
مي‌تونم حتي اگه دلت نخواد، واسه تو روزي هزار بار بميرم
مي‌تونم با يه سلام گرم تو، تا ابد زندگي‌مو آبي كنم
مي‌تونم رو شونه‌هاي مردونت، دردامو با هق‌هقم خالي كنم
مي‌تونم با تو به هر جا برسم، توي خواب اسمتو فرياد بزنم
مي‌تونم قصه‌ي ديوونگيمو، توي كوچه‌هاي شهر داد بزنم
مي‌تونم تا به هميشه پا به پات، توي هر قصه كنارت بمونم
مي‌تونم زير پر ستاره‌ها، واست از ليلي ومجنون بخونم
مي‌تونه نگاه مهربون تو، منو تا مرز شقايق ببره
مي‌تونه قشنگي برق چشات، منو از ياد حقايق ببره
مي‌تونه دستاي تو رو شونه‌هام، خبر از يك شب يلدا رو بده
مي‌تونه بوسه‌ي تو رو گونه‌هام، واسه من نويد فردا روبده
مي‌تونه صداي گرم خنده‌هات، همه قصه‌هامو رؤيايي كنه
مي‌تونه گرماي مهربونيهات، همه زندگيمومهتابي كنه
مي‌تونه وجود سرد و خستمو، شوق ديدار تو مبتلا كنه
مي‌تونه حس غريب بودنت، درداي زندگيمو دوا كنه
مي‌توني توخستگي‌هاي تنت، به من و شونه‌ي من تكيه كني
مي‌توني با يه نگاه زير چشم، دل كوچيكمو ديوونه كني
مي‌تونن رازقي‌ياي باغچه‌مون، تا هميشه بوي دستاتو بدن
مي‌تونن حتي اگه خودت نگي، واسه من از عشق تو خبربدن
مي‌تونن همه تو اين شهر بزرگ، منو ديوونه‌ي عشقت بدونن
بذاراز اينجا به بعد مردم ما، منو مجنون تو شعرا بخونن

مي خواهم

 

مي خواهم در آغوش گرمت آرام گيرم.خسته شدم بس كه از سرما لرزيدم... بس كه اين كوره راه ترس آور زندگي را هراسان پيمودم زخم پاهايم به من ميخندد... خسته شدم بس كه تنها دويدم...

اشك گونه هايم را پاك كن و بر پيشانيم بوسه بزن...

مي خواهم با تو گريه كنم

... خسته شدم بس كه... تنها گريه كردم...

مي خواهم دستهايم را به گردنت بياويزم و شانه هايت را ببوسم...خسته شدم بس كه تنها ايستادم